هنر و ماسکریشه‌های باستانی و آیینی ماسک‌هااز آغاز تاریخ، انسان میان چهره‌ خود و جهان ناشناخته‌ای که او را احاطه کرده بود، پلی ساخت؛ پلی به نام ماسک. در آیین‌های باستانی، ماسک تنها یک پوشش نبود، بلکه زبان ارواح و نشانه‌ حضور نیروهای نامرئی به شمار می‌رفت. اقوام بدوی آفریقایی، ماسک را بر چهره می‌زدند تا به روح نیاکان بپیوندند، باران را فراخوانند یا از زمین حاصل‌خیز طلب برکت کنند. هر رنگ و نقش، حامل پیامی بود: خطوط مواج، نشانه‌ زندگی و زایش؛ دایره‌ها، نماد ابدیت و وحدت.در شرق آسیا، ماسک‌ها چهره‌ خدایان و دیو...
ندا نظری ۷ ماه پیش
۰۰

ریشه‌های باستانی و آیینی ماسک‌ها

از آغاز تاریخ، انسان میان چهره‌ خود و جهان ناشناخته‌ای که او را احاطه کرده بود، پلی ساخت؛ پلی به نام ماسک. در آیین‌های باستانی، ماسک تنها یک پوشش نبود، بلکه زبان ارواح و نشانه‌ حضور نیروهای نامرئی به شمار می‌رفت. اقوام بدوی آفریقایی، ماسک را بر چهره می‌زدند تا به روح نیاکان بپیوندند، باران را فراخوانند یا از زمین حاصل‌خیز طلب برکت کنند. هر رنگ و نقش، حامل پیامی بود: خطوط مواج، نشانه‌ زندگی و زایش؛ دایره‌ها، نماد ابدیت و وحدت.

در شرق آسیا، ماسک‌ها چهره‌ خدایان و دیوها بودند. در ژاپن، تئاتر نو (Noh) با ماسک‌هایی از چوب سرو، روایتگر نبرد میان واقعیت و خیال بود. کوچک‌ترین خمیدگی در لب یا چشمان ماسک، حالتی تازه می‌آفرید و همین ظرافت، هنرمندان ماسک‌ساز را به جایگاهی مقدس می‌رساند. در چین نیز، ماسک‌های اپرای پکن با رنگ‌های زنده و بیان اغراق‌شده، نقشه‌ای از اخلاقیات بودند: قرمز نشانه‌ی وفاداری، سیاه نشانه‌ی صراحت، و سفید نماد خیانت.

در تمدن‌های باستانی آمریکای لاتین، ماسک‌ها با سنگ، چوب یا طلا ساخته می‌شدند و در آیین‌های مرگ و زندگی حضور داشتند. مایاها و آزتک‌ها باور داشتند که ماسک، دروازه‌ای میان دو جهان است: جهان مادی و جهان ارواح. ماسک بر چهره می‌نشست، فرد دیگر خود نبود؛ او به نمادی از نیروهای برتر بدل می‌شد.

اما در دل همه‌ این فرهنگ‌ها، یک مفهوم مشترک می‌درخشید: ماسک واسطه ا‌ی میان انسان و ناشناخته. در مراسم رقص آیینی، ماسک‌ها روح جمعی را به حرکت درمی‌آوردند؛ بدنی که درون آن انسان ناپدید می‌شد و به روایت اسطوره بدل می‌گشت. موسیقی، حرکت، و رنگ در هم می‌آمیخت تا نوعی تجربه‌ی فراانسانی رقم بخورد، تجربه‌ای که شاید بتوان آن را نخستین شکل از پرفورمنس آرت دانست.

در ایران باستان نیز نشانه‌هایی از ماسک‌های آیینی دیده می‌شود. در آیین‌های نمایشی کهن، همچون جشن‌های نوروزی و مراسم «مبارک‌خوانی»، چهره‌پوش‌ها با نقاب‌های ساده و نمادین، مرز میان واقعیت و نمایش را در هم می‌آمیختند. چهره‌ سیاهِ مبارک یا صورت نقاشی‌شده‌ حاجی فیروز، یادگاری از همان سنت کهن ماسک است که هنوز در حافظه‌ جمعی ما زنده است.

با گذر زمان، ماسک از قلمرو آیین به قلمرو هنر و زیبایی‌شناسی گام نهاد. دیگر نه برای ارتباط با خدایان، بلکه برای بیان عمیق‌ترین لایه‌های انسانی به کار رفت. اما ریشه‌های آیینی آن همچنان در زیر سطح طراحی‌های مدرن زنده‌اند. هر ماسک، چه از طلا ساخته شده باشد، چه از پارچه یا کاغذ، در نهایت حامل روایت انسان از خویش و دیگری است. روایتی که هنوز در هر جشن و هر صحنه، به زبان بی‌کلام رقص و نگاه بازگو می‌شود.

ماسک و کارناوال؛ از ونیز تا ریو

کارناوال، شاید شادترین و در عین حال پنهان‌ترین آیین بشری باشد؛ جشنی که در آن، انسان نه تنها می‌رقصد و می‌خندد، بلکه برای چند روز از چهره‌ خود نیز دست می‌کشد. در دل این شور و رنگ، ماسک نقشی دارد که فراتر از تزئین است؛ نقاب، مجوز آزادی است. در کارناوال‌ها، چهره‌ پنهان‌شده دیگر تابع طبقه، جنسیت یا جایگاه اجتماعی نیست. همه یکی می‌شوند؛ شهر به صحنه‌ای مشترک بدل می‌گردد و ماسک، زبان بی‌کلام این وحدت است.

در تاریخ هنر، کارناوال ونیز برجسته‌ترین نمونه‌ی این جشن نقاب‌دار است. در قرون وسطی، زمانی که جامعه‌ی ونیزی در چهارچوب سخت اشرافیت و مذهب تنفس می‌کرد، کارناوال فرصتی بود برای شکستن مرزها. ماسک‌های سفید و سیاهِ «بائوتا» و «مورِتا»، همراه با لباس‌های فاخر، نوعی هویت دوم می‌ساختند؛ هویتی رها از قضاوت. هنرمندان نقاش، مجسمه‌ساز و طراحان محلی، هر سال در طراحی این نقاب‌ها با هم رقابت می‌کردند و در واقع، هنر و اجتماع در چهره‌ی ماسک به هم می‌رسیدند.

ماسک‌های ونیزی نه‌فقط ابزار بازی و نمایش، بلکه تجلی زیبایی‌شناسی راز بودند. انحنای آرام بینی، لبخند محو و چشمان خالی از نگاه، نوعی تعلیق میان حضور و غیاب را به تصویر می‌کشیدند. در پشت این سکوت مرموز، معناهای بی‌شماری پنهان بود: گناه، آزادی، دگرگونی، یا شاید تمایل انسان به فرار از خویشتن. به همین دلیل است که هنوز هم ماسک ونیزی در طراحی مدرن و حتی سینما، به نماد جذابیت و رمزآلودگی بدل شده است.

اما اگر ونیز سرزمین سکوت و وقار ماسک بود، ریو دو ژانیرو نماد انفجار رنگ و شور زندگی است. در کارناوال ریو، ماسک‌ها از پر، پارچه و سنگ‌های براق ساخته می‌شوند و به جای پنهان‌کردن چهره، آن را درخشان‌تر می‌سازند. اینجا ماسک نه برای مخفی‌شدن، بلکه برای اظهار وجود است. رقصندگان مدارس سامبا، با ماسک‌هایی پرجنب‌وجوش، داستان‌های اسطوره‌ای، اجتماعی و سیاسی کشورشان را روایت می‌کنند. در این نمایش عظیم، بدن، رنگ و حرکت در کنار ماسک، زبان آزادی و شادی می‌شوند.

در هر دو فرهنگ، ونیز و ریو، ماسک معنایی دوگانه دارد: پنهان‌سازی و آشکارسازی. پنهان می‌کند تا آزاد کند، و آشکار می‌سازد تا معنا ببخشد. شاید همین تضاد است که ماسک را تا امروز زنده نگه داشته است؛ هم‌زمان نشانه‌ رهایی و کنترل، شادی و تأمل، فردیت و جمع.

از نگاه زیبایی‌شناختی، کارناوال‌ها محل تلاقی هنرهای گوناگون‌اند: طراحی لباس، موسیقی، رقص، مجسمه‌سازی و نقاشی در یک صحنه واحد گرد می‌آیند. ماسک در این میان، نقطه‌ اتصال همه‌ آن‌هاست. طراحی آن نیازمند شناخت دقیق از فرم صورت، رنگ پوست، نورپردازی و حتی حرکت بدن است. در واقع، ماسک کارناوالی یک اثر هنری زنده است؛ چون تا زمانی معنا دارد که بر چهره‌ انسانی در حرکت بنشیند.

در دهه‌های اخیر، طراحان مد و هنرمندان پرفورمنس نیز به کارناوال‌ها الهام داده‌اند. از برندهای لوکس ایتالیایی گرفته تا طراحان محلی برزیلی، همگی به دنبال تلفیق سنت و مدرنیته در خلق ماسک‌های تازه‌اند. امروزه ماسک‌های کارناوالی با متریال‌های نوین چون فیبر نوری، چاپ سه‌بعدی و فلزهای سبک ساخته می‌شوند و در عین حال، روح همان نقاب‌های کهن را در خود دارند.

در نهایت، کارناوال یادآور حقیقتی ساده اما عمیق است: انسان همواره در جست‌وجوی چهره‌ای تازه برای بیان خویش است. ماسک، به او اجازه می‌دهد تا بی‌قید و بی‌قضاوت، خود دیگرش را تجربه کند. در غوغای رنگ و رقص، چهره‌ها ناپدید می‌شوند و تنها «انسان» باقی می‌ماند؛ موجودی که میان آزادی و رمز، میان واقعیت و خیال، در رقص ماسک‌ها غوطه‌ور است.

ماسک در رقص، نمایش و پرفورمنس در ایران و جهان

در جهان نمایش، ماسک همیشه مرز میان منِ بازیگر و او خیالی بوده است. آن‌گاه که نقاب بر چهره می‌نشیند، بدن و صدا، زبان دیگری می‌یابند؛ حقیقت از پسِ دروغ نمایان می‌شود و انسان از چهره خویش رها می‌گردد. در تاریخ هنر، رقص و نمایش با ماسک از نخستین ابزارهای بیان جمعی بشر بوده‌اند؛ از آیین‌های مقدس گرفته تا تئاترهای فلسفی و پرفورمنس‌های معاصر.

در شرق، به‌ویژه در ژاپن، سنت کهن تئاتر نو (Noh) و کابوکی با ماسک‌هایی از چوب و رنگ‌های درخشان، روحی شاعرانه به نمایش می‌بخشند. در تئاتر نو، هر ماسک شخصیتی از جهان میان انسان و روح را بازنمایی می‌کند. بازیگر با حرکات آهسته، بدنش را به سایه‌ای زنده بدل می‌سازد؛ گویی چهره‌ ماسک، جان تازه‌ای یافته است. در بالی اندونزی، رقصندگان آیینی «بارونگ» با ماسک‌های اژدها یا شیر، نبرد خیر و شر را روایت می‌کنند. این رقص‌ها نه‌فقط نمایش، بلکه نوعی ذکر حرکتی هستند؛ پیوندی میان بدن، ریتم و ایمان.

در غرب نیز، از یونان باستان تا رنسانس ایتالیا، ماسک بخشی از ذات نمایش بود. در تئاتر یونان، ماسک‌ها چنان اغراق‌شده طراحی می‌شدند که از دورترین ردیف‌ها احساس شخصیت را منتقل کنند. در قرن شانزدهم، کمدی دل‌آرته ایتالیا، با ماسک‌های چرمی و چهره‌های اغراق‌شده، نوعی زبان جهانی خنده و انتقاد اجتماعی پدید آورد؛ زبانی که هنوز الهام‌بخش تئاترهای مدرن است.

اما در قرن بیستم، ماسک از صحنه‌ی کلاسیک فاصله گرفت و وارد قلمرو پرفورمنس آرت شد. هنرمندانی چون مارینا آبراموویچ، لی بوری یا اُرلَن، از ماسک برای بازنمایی بحران هویت و بدن معاصر استفاده کردند. ماسک دیگر چهره را پنهان نمی‌کرد، بلکه آن را دگرگون می‌ساخت. در پرفورمنس‌ها، ماسک نماد انتخاب آگاهانه‌ چهره است، گاه مصنوعی، گاه الکترونیکین، شانه‌ای از انسان در جهانی که مرز میان واقعیت و بازنمایی در آن محو شده است.

در ایران نیز، هرچند رقص به‌معنای غربی آن با محدودیت‌هایی همراه بوده، اما فرم‌های نمایشی و آیینیِ نقاب‌دار سابقه‌ای دیرینه دارند. در مراسم سنتی چون مبارک‌خوانی، نقالی و سیاه‌بازی، ماسک به شکل نمادین یا آرایش چهره حضور داشته است. چهره‌ سیاه مبارک یا نقاب سفید «پهلوان» در تعزیه، گونه‌ای بیان استعاری از خیر و شر بود؛ هنری مردمی که هم خنده می‌آورد و هم اندیشه.

در دوران معاصر، هنرمندان ایرانی در قالب‌های تئاتر تجربی و پرفورمنس آرت دوباره به مفهوم ماسک بازگشته‌اند. طراحان صحنه و کارگردانان جوان از ماسک برای بیان وضعیت‌های اجتماعی و روانی بهره می‌برند. در برخی آثار اجرا شده در جشنواره‌های بین‌المللی تئاتر فجر، ماسک نه فقط پوشش، بلکه عنصر مفهومیِ اثر بوده است؛ مثلاً در آثار برگرفته از شعر فارسی یا آیین‌های محلی، ماسک به پیوندی میان بدن معاصر و سنت بدل شده است.

از منظر زیبایی‌شناسی، رقص و پرفورمنس با ماسک، بازتابی از جست‌وجوی هویت است. وقتی چهره پنهان می‌شود، بدن سخن می‌گوید؛ هر حرکت، حامل معناست. در این لحظه، انسان نه نقش بازی می‌کند و نه تظاهر، بلکه به جوهر وجود خود نزدیک می‌شود. ماسک، او را از تکرار می‌رهاند و به تجربه‌ای شاعرانه از حضور می‌برد.

در جهان امروز، مرز میان رقص، تئاتر و پرفورمنس از میان رفته است. هنرمندان معاصر از ترکیب ویدیو، صدا، نور و حرکت برای خلق تجربه‌هایی چندحسی استفاده می‌کنند؛ ماسک در این میان، هنوز همان کارکرد نخستین خود را حفظ کرده است: پنهان‌کردن برای آشکارسازی. از خیابان‌های تهران تا صحنه‌های لندن و توکیو، رقص ماسک‌ها ادامه دارد، روایتی بی‌کلام از انسان در جست‌وجوی خویشتن، میان حضور و پنهان‌بودن، میان آیین و هنر.

ماسک در مد و فشن آرت

اگر در آیین‌های کهن، ماسک میان انسان و نیروهای ماورایی واسطه بود، در جهان معاصر، این نقش به گونه‌ای دیگر ادامه یافته است؛ این‌بار میان انسان و تصویری که از خویش می‌سازد. دنیای مد و فشن آرت، یکی از جذاب‌ترین عرصه‌هایی است که ماسک در آن دوباره معنا یافته؛ جایی که نقاب نه‌تنها پوشاننده‌ چهره، بلکه بیانی از هویت، جسارت و خلاقیت است.

در دهه‌های اخیر، طراحان مد به‌ویژه در اروپا و ژاپن، به ماسک نه به‌عنوان اکسسوری بلکه به‌عنوان بیانیه‌ی هنری نگاه کرده‌اند. برندهایی چون Alexander McQueen، Maison Margiela، Iris van Herpen و Rick Owens، ماسک را به عنصر اصلی اجراهای خود بدل کردند. در دفیله‌های مک‌کوئین، ماسک‌ها از توری، فلز، شیشه یا پر ساخته می‌شدند و اغلب مرز میان زیبایی و ترس را محو میکرد. او از ماسک برای نقد وسواس جامعه‌ی مد نسبت به ظاهر و هویت استفاده می‌کرد؛ چهره‌هایی که در عین پنهانی، قدرتی فراانسانی داشتند.

در مقابل، برند Maison Margiela با نقاب‌های سفید پارچه‌ای که چهره‌ مدل‌ها را کاملاً می‌پوشاند، نوعی مینیمالیسم مفهومی را دنبال کرد. در نگاه مارتن مارجلا، ماسک راهی بود برای حذف فردیت ظاهری و تمرکز بر خود لباس. او می‌خواست مد از نمایش چهره‌ی زیبا به نمایش فرم و ایده برسد. این نگاه بعدها الهام‌بخش بسیاری از طراحان معاصر شد که در آثارشان، مرز میان مد و هنر اجرا را در هم شکستند.

از سوی دیگر، طراحانی چون Iris van Herpen با استفاده از فناوری چاپ سه‌بعدی و مواد آینده‌نگر، ماسک‌هایی خلق کردند که به نظر می‌رسد از دنیای دیجیتال یا رؤیا آمده‌اند. در آثار او، ماسک ادامه‌ی بدن است، نه پوشش آن؛ چهره‌ای نو که در جهان پساانسانی معنا می‌یابد. او بارها گفته است: ماسک برای من پلی است میان بدن و فضا. در این دیدگاه، ماسک به تجربه‌ای فضایی و چندحسی بدل می‌شود، همان‌گونه که در پرفورمنس آرت، بدن و فضا در گفت‌وگویی زنده‌اند.

در فشن شرق نیز، به‌ویژه در ژاپن و کره، ماسک از دل سنت به مدرن‌ترین فرم‌ها رسیده است. طراحان ژاپنی همچون Yohji Yamamoto و Comme des Garçons از ماسک برای بیان مفاهیمی چون بی‌هویتی، سکوت و قدرت زنانه استفاده کرده‌اند. در اجراهایشان، مدل‌ها با ماسک‌هایی پوشیده از پارچه‌های تیره، گویی شخصیت‌هایی از نمایش نو هستند که به سکوت خود معنا می‌بخشند.

در ایران نیز، اگرچه مد و ماسک در قالب فشن‌آرت هنوز در آغاز راه است، اما آثار هنرمندان معاصر در عکاسی مفهومی و طراحی لباس نشان می‌دهد. این زبان جهانی در حال ترجمه‌شدن به فرهنگ ایرانی است. برخی عکاسان جوان ایرانی، با استفاده از نقاب‌های الهام‌گرفته از نقش‌های اسلیمی یا عناصر طبیعت، مرز میان سنت و مدرنیته را بازتعریف می‌کنند. ماسک در این آثار نه نشانه‌ی پنهان‌کاری، بلکه ابزاری برای بازگوییِ هویت زن، جامعه و سکوت فرهنگی است.

در سال‌های اخیر و با ظهور دوران پاندمی، ماسک از نماد هنری به ابزار زیستی و اجتماعی تبدیل شد. اما همین وضعیت باعث شد طراحان سراسر جهان دوباره خلاقیت خود را بروز دهند؛ ماسک‌هایی که دیگر تنها سپر سلامت نبودند، بلکه به بیان شخصی، سیاسی و زیباشناسانه بدل شدند. در این دوران، مرز میان مد، اجرا و زندگی روزمره بیش از پیش محو شد.

از منظر زیبایی‌شناسی، ماسک در مد، بیان بصری دوگانگی انسان معاصر است؛ او می‌خواهد دیده شود، اما ناشناخته بماند. ماسک این امکان را می‌دهد که چهره را در چهره‌ای دیگر تجربه کنیم، چهره‌ای طراحی‌شده، آگاهانه و موقت. در هر فشن‌شو، ماسک به اجرا معنا می‌بخشد؛ چون در نهایت، مد خود نوعی پرفورمنس است.

در جهان امروز، که مرز میان واقعیت و بازنمایی روزبه‌روز کمرنگ‌تر می‌شود، ماسک در مد و هنر یادآور این حقیقت است که گاهی برای دیدن خویش، باید چهره را پنهان کرد. درخشش پارچه، انعکاس فلز یا نرمی توری بر صورت، همگی بهانه‌اند برای گفتنِ بی‌کلام‌ترین پرسش انسان: من کیستم، اگر چهره‌ام را نبینند؟

ماسک در پرفورمنس آرت و هنر معاصر دیجیتال

با گذر زمان، ماسک از یک ابزار آیینی و تزئینی به ابزاری مفهومی و هنری تبدیل شد که می‌تواند در پرفورمنس آرت و هنر معاصر دیجیتال، مرز میان واقعیت و بازنمایی را بازتعریف کند. در پرفورمنس، ماسک نه تنها چهره را می‌پوشاند بلکه هویت، احساس و روایت اجرا را دگرگون می‌کند؛ به همین دلیل، هر حرکت، هر ژست و هر نگاه پشت نقاب، حامل معنای تازه‌ای می‌شود.

در دهه‌های اخیر، هنرمندانی چون مارینا آبراموویچ، لی بوری و یاکوب تیمرمن از ماسک برای خلق آثار تجربی استفاده کرده‌اند. آبراموویچ با ماسک‌های ساده و گاه بی‌روح، بدن خود را به ابزاری برای مواجهه‌ی مستقیم مخاطب با سکوت و حضور بدل می‌کند. در این اجراها، ماسک هم محافظ است و هم چالش؛ هم فرد را از دید جمع پنهان می‌کند و هم مخاطب را با پرسش‌های فلسفی مواجه می‌سازد: چه چیزی واقعی است، و چه چیزی نمایش؟

در جهان غرب، پرفورمنس‌های معاصر اغلب با ترکیب ماسک، نور، صدا و ویدیو، تجربه‌ای چندحسی ارائه می‌کنند. هنرمندان دیجیتال مانند روتچاک و هایدی مورن، ماسک‌های دیجیتال را در واقعیت افزوده و محیط‌های مجازی به کار می‌برند تا مفهوم هویت و حضور در فضای دیجیتال را بازتعریف کنند. این آثار نشان می‌دهند که ماسک دیگر محدود به چهره‌ فیزیکی نیست؛ می‌تواند چهره‌ مجازی انسان باشد که در متاورس و نمایش‌های آنلاین حضور دارد و همچنان احساس، حرکت و معنا را منتقل می‌کند.

در ایران، نسل جدید پرفورمرها و طراحان هنری نیز به این زبان بازگشته‌اند. در اجراهای تجربی و فستیوال‌های هنر معاصر، ماسک‌ها با تکنیک‌های مدرن مانند چاپ سه‌بعدی، لیزر و متریال‌های نوری ساخته می‌شوند. این ماسک‌ها، ترکیبی از سنت و تکنولوژی، هنر و علوم دیجیتال هستند؛ آنها نشان می‌دهند که چگونه هویت، فرهنگ و زیبایی‌شناسی می‌تواند همزمان به گذشته پیوند بخورد و به آینده نگاه کند.

در پرفورمنس آرت، ماسک نماد گفت‌وگو با ناشناخته است. او می‌تواند فرد را به موجودی ماورایی بدل کند، داستانی از جهان دیگر را روایت کند، یا با مخاطب بازی کند و این همان قدرت هنری است که قرن‌ها پیش نیز در آیین‌ها و کارناوال‌ها دیده می‌شد. تفاوت آن است که امروز، ماسک می‌تواند هم فیزیکی و هم دیجیتال باشد، هم در صحنه‌ی تئاتر و هم در فضای مجازی.

ماسک‌های دیجیتال و تعاملی، ترکیبی از هنر، علم و فناوری‌اند. آنها به مخاطب اجازه می‌دهند تا در فرآیند اجرا مشارکت کند، هویت خود را تجربه کند و بخشی از روایت شود. این تجربه، یادآور همان نقش آیینی ماسک است؛ ایجاد پیوند میان فرد و جمع، واقعیت و خیال، حضور و غیاب.

در پایان، می‌توان گفت که ماسک، با هزاران سال قدمت، هنوز زنده است؛ اما نه به‌عنوان ابزاری برای پنهان‌کردن صرف، بلکه به‌عنوان وسیله‌ای برای بیان، تجربه و مشارکت در هنر زنده و دیجیتال. از رقص‌های آیینی تا کارناوال‌های رنگارنگ، از فشن‌شوهای نوین تا پرفورمنس‌های دیجیتال، ماسک همواره مرزها را می‌شکند و انسان را به دنیایی چندلایه از هویت، حرکت و معنا می‌برد.

در هر نمایش، در هر رقص، در هر ماسک، مخاطب و اجراگر به هم می‌پیوندند و این همان رقص ماسک‌هاست، که گذشته و آینده را در لحظه‌ای واحد به هم می‌آمیزد و زیبایی‌شناسی پنهان در چهره‌ها را آشکار می‌سازد.

۰۰
نظرات (0)
.
برای استفاده از مطالب پُل+، داشتن «هدف غیرتجاری» و ذکر «منبع» کافیست. تمام حقوق اين وب‌سايت نیز برای شرکت پُل+ است.