
متاسفانه همه والدین میکوشند که فرزندانشان را درست مانند خودشان تربیت کنند. تلاش دارند تا نسخههایی از خودشان، مقلدانی را در دنیا باقی بگذارند.
این کاری که والدین با کودکانشان انجام دادند، نسل به نسل و با جدیت که باید مثل ما، کودکانمان باشند. جانشین ما باشند. این نسخه دست به دست شده است.
مهم نیست که ظرفیت و توانی فرزندانشان تا چه حد است، آیا میتوانند مثل اونها باشند؟ آیا میتوانند با موفقیت خواسته والدین را عملی کنند؟
تحمیل همراه با تاکید که ما پیرهای پرتحربه هستیم. پافشاری میکنند چون سالخورده شدند و موهایشان را در آسیاب سفید نکردند. این حق را دارند در همه امور دخالت کنند. از پوشیدن و طعم غذاها تا دبستان و دبیرستان و دانشگاه و حتی انتخاب شغل و همسر..
این باعث میشود دروغ نقش اصلی در حریم خانواده را داشته باشد. دروغها شروع میشود.. جنگ سرد و خاموش شروع میشود.. اما این جنگ و دروغ با سیاست به اجرا گذاشته میشود که هیچ کس گردن نمیگیرد..
به جای این که برای فرزندانمان چیزهایی بخریم یا تحمیل کنیم که خودمان در گذشته نداشتیم، جیزهایی را یاد بدهیم که هیچ در گذشته به ما یاد ندادند.
چرا نمیخواهیم به خود بیاییم؟ و چرا باعث شدیم دروغ نقش اصلی در زندگیمان دارد؟
متاسفانه دروغ نقش اول در جامعه دارد و راستگویی معنی و مفهوم خود را از دست داده و خیلی بیرنگ شده.
اگر جایی حرف راست بزنی با نگاه تعجب و لبخند تمسخر بهت خیره میشوند و میگویند یا ساده و احمق هست یا دیوانه و یا خیلی زرنگ و حیله گر.