
اگر دستهای فردی که مرکز وجودش ذهن و سر اوست را در دستهای خود بگیرید، احساس میکنید که دستهای او سرد و بی روح است.
بر عکس اگر دستهای فردی که مرکز وجودش دل اوست را در دستهای خود بگیرید، گرما و زندگی را در آنها احساس میکنید.
در واقع دستهای او در دستهای شما ذوب میشود. و با شما یکی میگردد. احساس میکنید چیزی از دستهای او به دستهای شما جاری میشود و نوعی ملاقات رخ میدهد.
این گرما از دل میآید و هرگز نمیتواند از سر و ذهن شما جاری شود. زیرا ذهن سرد و حسابگر است. این دل شماست که گرم است و اصلا حساب کتاب سرش نمیشه.
ذهن همیشه به این فکر میکند که چه کاری انجام دهد تا بیشتر نصیبش شود؟
در حالی که دل همیشه دوست دارد بداند که چگونه میتواند بیشتر بدهد و شریک شود.
شریک شدن انرژی و بخشیدن آن، علت وجود گرما و کیفیت کاملا متفاوت در انسانهایی است که مرکز وجودشان دلشان است.
در کل آدمهای سرد و حسابگر به پیچ و خم جادهها فکر میکنند، آدمهای دل به قشنگی های جاده.
هر دو به مقصد میرسند، یکی با فکرهای منفی و حسرت، یکی با فکرهای مثبت و لذت.