
یک زمانی بدفهمی ها آزارم میداد، ناراحت میشدم، از قضاوتها، کج فهمی ها، سوتفاهم ها، میترسیدم که آدمها بد بفهمندم.
اشتباه قضاوتم کنند. وقت زیادی صرف میکردم برای توضیح دادن رفع سوتفاهم که ثابت کنم من آن چیزی که فکر میکنند نیستم، اشتباه قضاوتم کردند.
دیدم بی فایده است ثابت کردنم برای کسی که تصمیم دارد که هیچ وقت نفهمد.
یک روزی مصمم تصمیم گرفتم موضعم را عوض کنم. به خود قبولاندم مسئول طرز فکر آدمها نیستم، هر چه خواست بگوید و برداشت کند.
هدفی که داشتم برایم تو الویت بود، فصل جدیدی در زندگیم باز کردم. با چالشها روبرو شدم، و از هیچ چالشی نهراسیدم.
در راه هدفهایم، سختیها را هل دادم و کنار زدم. هر روز صبح مصمم تر از روز قبل، قدمهای محکم و استوار برمیداشتم و به نحوه احسن، از زمان استفاده میکردم.
نتیجه این شد، در کوره داغ زندگی آهن مقاوم شدم، نه پوره آهن. فرم گرفتم، فرم دلخواه. فرم دلخواه جامعه و اجتماعی که در آن زندگی میکنم، شدم.
عزیزانم، به خودتان بها بدهید، ارزش بگذارید. در هیچ شرایطی خودتان را دست کم نگیرید. ناامید نشوید، وقتتان را برای ثابت کردن خود، به دیگران نگذارید.
شاد باشید، شادی مانند دریاست که بر روی سطح آب روان است. در حالی که اندوه و ناامیدی عمیق همچون اقیانوس است.
شادی، شلوغ و پر سرو صداست. همچون نور میماند.
ولی غم و ناامیدی دارای سکوتی خاص است، مانند تاریکی است. نور میآید ولی تاریکی میماند. اگر گرفتارش شوید، برگشتی ندارید، حتی غیر قابل جبران است.