
ابوالفضل غفارپور / پل
همانطور که همیشه در دنیای مد گفته میشود، «شیطان در جزئیات است». در شبی که فرش آبی جای فرش قرمز را گرفت و سایههای سیاه و سفید بر آن رقصیدند، این جزئیات بود که قدرتنمایی کردو به فضا عمق و جذابیتی چشمگیر بخشید؛ جواهراتی ظریف و تزئیناتی هنرمندانه که لباسهای ساده را به بیانی تازه از مد تبدیل کردند
فریِل ویلیامز با پیراهنی با خطهای راهراه مرواریدی، انتخابی غیرمتعارف و منحصر به فرد داشت اما او بهطور واضح تلاش کرده بود که ظاهری متفاوت از دیگران داشته باشد. این انتخاب نه تنها به ترکیب رنگهای غالب شب یعنی سیاه و سفید، بلکه به کلیت استایل خود فریِل هم هویت خاصی میبخشید.
دیانا راس با دنبالهی بزرگ پرهای خود، عملاً یک تابلوی زنده از شکوه و عظمت را به نمایش گذاشت. پرهایی که همچون طوفانی از جذابیت در این شب میدرخشیدند. این دنباله که به نوعی به یک لباس پرنسسی تبدیل شده بود، نشان میدهد که وقتی در دنیای مد قدم میزنید، حتی جزئیات بزرگ و آراسته میتوانند بیانگر قدرت و حضور شما در صحنه باشند که انتخابی جسورانه و در عین حال کلاسیک بود.
وُپی گلدبرگ که همیشه در دنیای مد از ویژگیهای خاص خود پیروی میکند، در این شب Top hotو fascinator از Thom Browne را به تن داشت. انتخاب این کلاهها، که بهطور سنتی بیشتر به عنوان بخشی از استایلهای کلاسیک و رویدادهای رسمی شناخته میشوند، این سوال را مطرح میکند؛ آیا مد در حال بازگشت به فضاهای کلاسیک است، یا تنها به دنبال به چالش کشیدن ساختارها و قواعد است؟ در مورد وُپی، قطعاً دومی است.
زوئی سالدانا بهعنوان یک برنده جایزه اسکار، در این شب انتخابی دقیق و محکم داشت که بیش از همه توجهتان را جلب میکرد ؛ دهها دکمه پوشیده که به لباساش جلوهای خاص داده بودند. این انتخاب به نوعی به مد جدید اشاره دارد، جایی که دکمهها و جزئیات کوچکتر میتوانند نقشی بزرگتر از چیزی که به نظر میآید، ایفا کنند. انتخابی هوشمندانه برای ستارهای که در جستجوی نشان دادن شخصیت منحصر به فرد خود در دنیای مد است.
ترامل تیلمن از Severance با گل سوسن سیاه، واقعاً یکی از جذابترین ویژگیهای شب بود. یک بروچ ( سنجاق سینه تزئینی ) با طراحی ساده و در عین حال پیچیده که در عین برتری ظاهری، به نگاه کلی لباساش جذابیت میبخشید. این قطعه که از جنس پارچه سیاه ساخته شده بود، بهخوبی نشان میداد که حتی یک جزییات کوچک میتواند در ترکیب کلی یک استایل، تاثیر زیادی بگذارد.
در شبی که خطوط کلاسیک سیاه و سفید صحنه را تسخیر کرده بودند، برخی ستارگان با تصمیماتی آگاهانه و جسورانه، روایت غالب را زیر پا گذاشتند و مد را به عرصهای برای بازخوانی تاریخ، فرهنگ، و فردیت بدل کردند. انتخابهایی که نهتنها زیبا بودند، بلکه حامل معنا، نقد و شخصیت بودند.
سیمون بایلز با لباسی از Harbison Studio در رنگی بهشدت نمادین ظاهر شد؛ آبی نیلی، که یادآور تاریخ پیچیدهی نیل در بافت فرهنگی سیاهپوستان آمریکاست. این انتخاب، نه صرفاً بهخاطر برش یا رنگ جذابش، بلکه به دلیل لایه معناییاش، یکی از هوشمندانهترین لحظات شب بود؛ لباسی که به جای فریاد، زمزمهای پرمفهوم داشت.
تیانا تیلور با استایلی درخشان از Marc Jacobs و هدایت هنری استایلیست افسانهای Ruth E. Carter، لحنی تئاتری و در عین حال عمیق داشت. رنگ زرشکی، درخشش پارچه، و توازن میان حجم و سادگی، همه در خدمت حضوری بودند که نمیخواست صرفاً دیده شود میخواست بهیاد بماند.
جیجی حدید با لباس Miu Miu، فراتر از زیبایی فیزیکی خود رفت. این بار، او حامل پیامی تاریخی شد؛ ادای احترام به جوزفین بیکر و طراح کمترشناختهشده ولی تأثیرگذار دههی ۴۰، زلدا وین والدز. نتیجه، ترکیبی از ظرافت کلاسیک و جسارت معاصر بود؛ مد بهمثابه خاطره و تجلیل.
لوپیتا نیونگو در قالبی از Chanel ظاهر شد که میتوانست بهسادگی به ورطهی تکرار بیفتد، اما وقار ذاتیاش و دقت در استایلینگ، آن را به یکی از معدود لحظات مینیمالیسم درست اجراشده در شب تبدیل کرد.این یک درس بیصدا اما قاطع دربارهی قدرت سادگی بود.
تریسی الیس راس در برداشتی زنانه از زوتسوت با رنگ تمشکی و کلاه دراماتیک Stephen Jones، بار دیگر نشان داد چرا یکی از نمادهای مد معاصر است. جسور، بدون نیاز به اغراق؛ و البته با آن جملهی طلایی؛ (من ذاتاً یک دندی هستم) جملهای که درست مثل استایلش، صادق و بیتظاهر بود.
جویی کینگ با لباس زیتونی آینهای از Miu Miu، به آن گروه نادری پیوست که نشان دادند فرم میتواند بازیگوش باشد و همچنان شیک باقی بماند. انتخابی که در عکس شاید درخشانتر باشد تا در حرکت، اما روی فرش، بهشدت مؤثر ظاهر شد.
زندایا با لباس کرمی از Louis Vuitton، بار دیگر نشان داد که استایل واقعی ربطی به افراط ندارد. وقار، اعتمادبهنفس، و ظرافتی بیتلاش همهی آنچه از او انتظار داریم، بدون نیاز به نمایش اضافه بود.
اما چمبرلین با لباسی از Courrèges، یکی از معدود افرادیست که همیشه در کادر مفهومی هر مراسم قرار دارد. انتخابی آیندهنگر، هوشمندانه، و البته هماهنگ با شخصیت دیجیتال واقعی او بود.
دوجا کت با استایلی از Marc Jacobs که ترکیبی از راهراههای کلاسیک و چاپ پلنگی بود، حضورش نوعی تئاتر بود تئاتری که میتوانست مضحک باشد، اگر دقیق اجرا نمیشد. اما او، با شناختی دقیق از نقش خود، مرز میان ابتذال و آوانگارد را بهخوبی مدیریت کرد.
در شبی که مد، فراتر از ظاهر، به یک زبان جهانی بدل شده بود، حضور خابی لیم پرطرفدارترین چهرهی تیکتاک با بیش از ۱۶۰ میلیون دنبالکننده نهتنها اجتنابناپذیر، بلکه لازم بود. لیم، این ستارهی سکوت و اشارات، با لباسی ظاهر شد که بهوضوح فریاد میزد؛ «زمان را ببین».
کتوشلوار او، مزین به دهها ساعت جیبی، در عین حال که از فاصله دور تصویری سورئال خلق میکرد، از نزدیک به استعارهای دقیق تبدیل شد؛ گویی تمام ثانیههایی که او با ویدیوهای بدون کلامش جهان را فتح کرده، حالا بر تن او آویزان شدهاند نمادهایی از زمانهایی که دیگران با فریاد و نمایش، و او با سادگی، تصاحب کرده است.
در دنیایی که « در لحظه بودن» همهچیز است، انتخاب لباسی که زمان را عینیت میبخشد، نه فقط عجیب، که هوشمندانه بود. این ظاهر، اگرچه در ساختار کلی ساده بود، اما به لطف جزئیاتی مانند بافت ساعتها، تضاد متریال، و بازی درخشش فلز بر زمینهی پارچه، بهخوبی تعادل میان ایده و اجرا را حفظ کرد.
خابی، بار دیگر بدون کلمه، سخن گفت؛ و اینبار، زبانش مد بود زبانی که زمان را، خودِ لحظه را، و حضور را تفسیر کرد.
وقتی آندره 3000، موزیسین افسانهای و عضو گروه Outkast، با یک پیانو واقعی بر پشت وارد فرش آبی شد، سوالی که بیش از هر چیز ذهنها را مشغول کرد این بود: آیا ستون فقراتش دوام خواهد آورد؟
این ظاهر، بیشتر از آنکه یک انتخاب استایل باشد، بیانیهای بود نه تنها درباره موسیقی، بلکه درباره فشارهایی که هنرمندان، بهخصوص موزیسینها، بر دوش میکشند. پیانو نه صرفاً بهعنوان یک ساز، که بهعنوان باری فیزیکی و استعاری روی شانههای آندره نشست. مخاطب ناگهان با ترکیب طنز، طغیان، و شاید اندکی درد مواجه شد.
از منظر فشن، این نگاه بهنوعی آوانگاردِ مفهومی است؛ لباس بهعنوان سازه، و بدن انسان بهعنوان صحنهی نمایش می باشد. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، تناسب میان فرم و عملکرد چندان رعایت نشده بود وزن ساز، حجیم بودن آن و محدودیت حرکتی که ایجاد میکرد، طراحی را به مرز اجرایینشدن نزدیک کرده بود. با این حال، همین جسارت باعث شد ظاهر او در ذهنها بماند.
همهچیز مشکی، از کتوشلوار تا استایل
بر روی فرش آبی شب، مشکی بهطور واضح حضور پررنگی داشت. سه تن از بزرگترین نامهای دنیای مد و موسیقی ایسا رائه، چارلی ایکسسیایکس و نیکی میناژ همه با الهام از کتوشلوارهای کلاسیک مشکی، اما با تفسیرهای شخصی و جسورانه، خود را معرفی کردند.
ایسا رائه که همیشه با استایلهای ساده و در عین حال تاثیرگذار شناخته میشود، اینبار در یک کتوشلوار مشکی تیره و شیک ظاهر شد. اما چیزی که این ظاهر را خاص کرده بود، نحوهی بازی با بافتها و برشها بود؛ کت بلند و شلوار فیت به خوبی تعادل ظریف میان استایل مدرن و کلاسیک را برقرار کرده بود.
چارلی ایکسسیایکس، همیشه بازیگوش و غیرقابل پیشبینی، از مشکی برای ایجاد شکلی کاملاً متفاوت استفاده کرد. لباسی با جزئیات پیچیده و برشهای خاص که باعث میشد نگاهها به این استایل بیشتر جلب شود. او نشان داد که چگونه میتوان از یک رنگ ساده، ظاهری جسورانه و منحصر به فرد ساخت.
اما نیکی میناژ، مانند همیشه با اعتماد به نفس و بیپروا، مشکی را به روش خود تفسیر کرد. انتخاب یک کتوشلوار تنگ و بدننما با جزئیات برلیانکاری، قدرت و زنانگی را در کنار هم به نمایش گذاشت.
لباس آیو ادبیری: ادای احترام به ریشههای نیجریهای
آیو ادبیری، برنده جایزه گلدن گلوب، با لباس خود ادای احترامی زیبا به فرهنگ ادو نیجریهای پدرش کرده است. لباس سفید او که توسط برند فِراگامو طراحی شده، با مرواریدهای قرمزی تزئین شده است که بهطور سنتی از مرجانها ساخته میشوند و در مناسبتهای خاص مانند عروسیها در فرهنگ ادو نیجریهای مورد استفاده قرار میگیرند. این مرواریدها نماد قدرت، ثروت و زیبایی در این فرهنگ هستند.
این لباس سفید ساده اما شیک که شبیه به یک پیراهن یقهدار است، با یک اورکت چرم مشکی تکمیل شده که ظاهر را از سادگی فاصله میدهد و به آن ابعادی مدرن میبخشد. این ترکیب از المانهای سنتی و مدرن بهطور ماهرانهای نشاندهنده تعادل بین احترام به گذشته و پیشرفت به سوی آینده است.
از آنجا که لباسهای ادو سنتی اغلب با المانهایی همچون رنگهای پرجنبوجوش و طرحهای پیچیده همراه هستند، انتخاب آیو برای استفاده از مرواریدهای قرمز و گنجاندن آن در یک طراحی مینیمالیستی، تصمیمی جسورانه و هوشمندانه است. این استایل، نهتنها به اصالتهای فرهنگی او احترام میگذارد، بلکه یک پیام قوی از اتحاد سنت و مدرنیته ارسال میکند.
پیناسترایپ ؛ از تاریخچهی داندی سیاه تا روزی که به تکرار تبدیل شد
پیناسترایپها از دیرباز نشانهای از دقت و شیکپوشی در دنیای پوشاک مردانه بودهاند. از زمان پیدایش داندی سیاه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، از میان گانگسترهای دهههای میانه تا زوتسوترها و پوششهای قدرتمند دهه 1980، این خطوط نازک و افقی به نوعی نماد شیکپوشی و مد بودند. اما امشب، پس از دیدن تعداد زیادی استایل با پیناسترایپ، شاید کمی سنگینی این خطوط را احساس کنید.
پیناسترایپها امشب در لباس بسیاری از مهمانان دیده شدند؛ از کوئستلاو گرفته تا کوینتا برنسان و پاتریک شوارتزنگر. اغلب استایلها، چه با پیناسترایپ و چه بدون آن، بهطور فردی بسیار مناسب و جذاب بودند، اما وقتی که مجموع لباسها را کنار هم قرار میدهیم، این خطوط باریک و نازک به یکدیگر گره میخورند و در نهایت به نوعی یکسان و بیتفاوت به نظر میرسند.
این تکرار پیوسته میتواند در نگاه اول جذاب به نظر برسد، اما با گذشت زمان، چیزی از اصالت و تنوع این استایل کاسته میشود. این انتخابها، هرچند شیک و با دقت هستند، اما در مجموع به تکرار و یکنواختی تبدیل شدهاند، جایی که شخصیتها و جزئیات منحصر به فرد لباسها بیشتر از آنکه برجسته شوند، در یک پسزمینهی واحد محو میشوند.
نگاهی به استایلهای دیگر روی فرش آبی مت گالا
لورین هیل:
لورین هیل همیشه در دنیای مد به عنوان یک نماد از اصالت و جذابیت شناخته میشود و امشب نیز استایل او در فرش آبی کاملاً بینظیر بود. پوششی که انتخاب کرده بود نه تنها جلوهای از پیچیدگی داشت بلکه به شدت به هویت شخصی و موسیقی او اشاره داشت. لباس او چیزی بیشتر از یک انتخاب مد ساده بود، بلکه یک اظهار نظر قوی در دنیای مد بود.
انکوتی گاتوا:
انکوتی گاتوا، بازیگر جوان و برجسته سریال "دکتر هو"، با استایلی جسورانه و مدرن وارد فرش آبی شد. انتخاب رنگها و طراحیهای غیرمنتظره او، باعث شد که شب به یکی از لحظات ماندگار در دنیای مد تبدیل شود. استایل او نشاندهنده قدرت و جرأت در انتخاب پوششهای غیرمعمول بود و در عین حال، اصالت را در آن حفظ کرده بود.
لیکیف استنفیلد:
لیکیف استنفیلد همواره با انتخابهای مد جالب و غیرمنتظره شناخته میشود. لباس شب او در مت گالا امشب به هیچ وجه از این قاعده مستثنی نبود. استایل او ترکیبی از نوآوری و کلاسیک بود، که توجه همه را به خود جلب کرد. جزییات و انتخابهای دقیق لباس او باعث شد که هر چشم، متوجه او شود و استایلش به نوعی نقطهعطفی در شب باشد.
جینل مونه ؛ مد بهمثابه آزادی، نه فقط زیبایی
در دنیایی که اغلب لباس بهعنوان زرقوبرق یا نمادی از تجمل دیده میشود، جینل مونه بار دیگر ثابت کرد که مد میتواند یک زبان باشد زبانی برای فریاد زدن آزادی، هویت، و ارزشها که وقتی از او درباره استایل امشبش در فرش آبی توسط Vogue پرسیده شد، فقط گفت: «آزاد» و سپس یک ناسزا، که بیشتر از هر توصیف دیگری گویاست.
مونه با کتوشلوار خوشدوختی از Thom Browne در مت گالا حاضر شد؛ برندی که طی سالهای اخیر همواره میزبان او در این مراسم بوده. اما انتخاب او تنها یک ادای احترام به دوخت دقیق یا فرم کلاسیک نبود، بلکه پیامی بود در دفاع از فردیت و ارزشهایی که او به آنها باور دارد.
«احساس میکنم دارم به شما راهی تازه برای فکر کردن به لباس، به ارزشها، و به اینکه برای چه چیزی ایستادهاید و برای چه چیزی نه، نشان میدهم.» این جمله او شاید خلاصهای از فلسفهی شخصیاش در باب پوشش باشد که حرف آن مد بهعنوان یک بیانیه، نه یک نقاب بوده.
استایل امشب او بهدست پل تازول، طراح لباس برنده اسکار برای فیلم Wicked، طراحی شده است. ترکیبی از فرم، فلسفه، و بیقیدی در برابر کلیشههای زنانهپوشی بوده.
در شبی که پر از دنبالههای مجلل و جزئیات پر زرق و برق بود، جینل مونه با یک کتوشلوار و یک جملهی ساده، شاید بیش از همه تأثیرگذار ظاهر شد.
تغییری جسورانه از مرد پشت صحنهی استایلهای بزرگ
در شبی که ستارهها آمده بودند تا قصههایشان را از طریق پارچه و فرم روایت کنند، Law Roach مغز متفکر پشت بسیاری از لحظات بهیا دماندنی استایل زِندایا با ظاهری تازه پا به میدان گذاشت ؛ موهایی کوتاه، موجدار و بلوند یخی، در تضاد کامل با امضای همیشگیاش؛ آن موهای مشکی، بلند و صیقلی که سالها با آن شناخته میشد.
اما این فقط یک تغییر مو نیست. برای مردی که بیش از یک دهه روایتگر زیبایی دیگران بوده، این ظاهر تازه، موضعی مشخص است. Law روایتی از تحول است؛ از پشت صحنه به جلوی لنز، از هنرمندِ پشت پرده به بومِ دیدنی خودش. این انتخاب نشان میدهد که برای کسی چون او، مد فقط ابزاری برای زیباکردن دیگران نیست، بلکه میتواند صدای خودش را هم با آن بلند کند.
قدرتنمایی یک زن در لباس اغراق
در دنیای مد که اغلب بین سنت و نوآوری در رفتوآمد است، دوجا کت آمده تا تعادل را به هم بزند با لباسی که نه کاملاً کت است، نه صرفاً بادیسوت، بلکه جایی میان این دو، روی مرز باریک نمایش و کنترل هستش. طرح پلنگی، با الهام از دهه ۸۰ میلادی، در قالبی تند و تیز و آوانگارد به تماشاگران اعلام میکند که این ستاره اهل احتیاط نیست؛ او در قلمرو خودش شکار میکند.
پیناسترایپهای کلاسیک، که این شب بیشازحد مصرف شده بودند، در استایل دوجا کت بازتعریف میشوند؛ بهجای خطوط خشک و رسمی، حالا با انحنای بدن و برشهای جسورانه، بهنوعی بیقانونی اغواگرانه میرسند. پلنگی بودنِ لباس نه تنها تداعیگر قدرت خام و زیبایی بیمهار است، بلکه نوعی شوخطبعی دارد که امضای شخصیتی دوجاست کسی که هیچگاه اجازه نداده لباس فقط او را بپوشاند، بلکه خودش لباس را در بر میگیرد.
درخشش کنترلشده یا فرصت از دسترفته؟
با نامی مثل Golding، شاید انتخاب یک کتوشلوار طلایی از سوی هنری گلدینگ اجتنابناپذیر به نظر برسد اما وقتی در مت گالا قدم میزنی، فقط درخشش کافی نیست، باید جرأت هم داشته باشی.
ست سهتکه طلایی با طرح چهارخانهاش، دقیق، سنجیده و بیخطر است؛ ترکیبی از کلاسیکگرایی بریتانیایی و درخشش سطحی که بیشتر از آنکه جلب توجه کند، انگار صرفاً منتظر تعریف ایستاده است. لباس خوشدوخت است، تنخور حرفهای دارد، اما در برابر تم شب که خواهان اغراق، قصهگویی و مرز شکنیست این انتخاب کمی محتاط و حتی محافظهکارانه به نظر میرسد.
گلدینگ در این ظاهر بیشتر به یک مدل کتشلوار لوکس در کاتالوگ برندهای انگلیسی شباهت دارد تا یک مهمان جسور مت گالا.
کاردی بی در مخمل سبز؛ ورود یک ملکه در لباس اغوا و قدرت
در شبی که بیشتر چهرهها در سیاهوسفیدهای مرسوم یا بازیهای مطمئن با راهراهها غرق بودند، کاردی بی با انتخابی کاملاً خارج از قاعده و آشنا، صحنه را از آن خود کرد. او در مخملی سبز، رنگی کمیاب و جنسی اغواگر، با کتی چیندار و کمربند که حالوهوایی کتوشلوارگونه داشت، حضوری داشت که هم وفادار به تم و هم فراتر از آن بود.
مخمل آن پارچهای که همزمان لمس لوکس و رازآلودی از تاریخ، اشرافیت، و شور قرون وسطایی دارد که در این انتخاب با رنگ سلطنتی و پرانرژی سبز ترکیب شده و نتیجهاش زنیست که نه فقط لباس به تن کرده، بلکه اثری بی نظیر بر تن دارد. چینهای اغراقشده در کت، حس حجم و شکوه را تقویت میکنند، گویی با هر قدم او، لباسش نفس میکشد.
از پیست سرعت تا فرش آبی؛ لوییس همیلتون و احیای تاریخ پوشاک سیاهپوستان
در شبی که قرار بود مردانگی از دریچهای تازه، اصیل و ریشهدار بازخوانی شود، لوییس همیلتون، قهرمان مسابقات فرمول یک، ظاهر شد نه با یونیفرم مسابقه، بلکه با کتشلواری عاجی که گویی مستقیم از بوم نقاشی بارکلی ال. هندریکس یا صدای جادویی کب کالووی آمده بود.
طراحی این ظاهر حاصل ماهها کار مشترک با گریس ویلز بانر، ستاره در حال صعود دنیای مد بریتانیاست؛ طراحیای که نهتنها مد را جدی میگیرد، بلکه آن را ابزاری برای روایت فرهنگی میداند. اکسسوریها، مخصوصاً بروش صدف گاوی، مروارید و گارنت، به زیبایی با موضوع شب تمرکز بر تاثیر و الهام پوشش مردانه سیاهپوستان همسوست. صدف گاوی، یادگاری از تاریخ، ثروت و قدرت در فرهنگهای آفریقاییست؛ و بر شانه همیلتون، آن راوی بیکلام میراث و مقاومت است.
اینکه یک چهره بینالمللی از دنیای ورزش، چنین با دقت به روایت تاریخی و فرهنگی از طریق استایل خود بپردازد، نشان میدهد که مد فقط برای دیدن نیست؛ گاه باید با آن گوش داد. و همیلتون، بیتردید، با ظاهری که تاریخ را به حال آورده، یکی از بهترین روایتگران این شب بود.
زوجهایی که فرش آبی را تسخیر کردند
وقتی صحبت از شبهای فراموشنشدنی مد به میان میآید، تنها لباسها نیستند که جلب توجه میکنند؛ دستهای در هم گرهخورده، نگاههای همراستا و هماهنگی بینقص در سبک پوشش، همانقدر مهماند. مت گالا امسال، میزبان کارناوالی از زوجهای قدرتمند بود که نهتنها حضورشان را، بلکه اتحاد استایلیشان را به رخ کشیدند.
در میان آنها، آشر و همسرش جنیفر گویکوئچیا ریموند، با کتوشلوارهای کلاسیک و حالوهوای Old Hollywood، یادآور دوران طلایی سینما بودند؛ سبکی که نه اغراق داشت، نه انفعال، بلکه ترکیبی بود از نجابت، کاریزما و دقت در جزئیات. آشر، همیشه استاد هماهنگی صدا و تصویر بوده، و این بار با همسرش، هماهنگی سبک و شخصیت را نیز به معادله اضافه کرد.
در ادامهی رژهی زوجهای قدرتمند فرش آبی، پریانکا چوپرا و نیک جوناس نیز حضور چشمگیری داشتند. اگرچه نیک ترجیح داده بود از هرگونه اکسسوری بپرهیزد، اما پریانکا با کلاه لبهپهن خود نهتنها به حالوهوای کلاسیک شب ادای احترام کرد، بلکه عملاً سرپناهی دو نفره در برابر باران بیامان فراهم کرد نمادی هوشمندانه از کارکرد زیباییشناسی در خدمت کاربرد.
همزمان، آلیشیا کیز و سوییز بیتز با انتخاب کتوشلوارهای راهراه هماهنگ، استایلی ارائه دادند که فراتر از «لباس زوجی» ساده بود؛ گفتوگویی تصویری میان دو فرم، دو شخصیت، دو خط فکری هستند. در طراحی این دو لباس، بهوضوح تمهیدی در نظر گرفته شده بود که بهجای تقلید، بر همافزایی تأکید دارد چیزی که متأسفانه در بسیاری از زوجهای شب غایب بود.
درخشش سطحی، عمقی در طراحی ندارد؛
کوئینتا برانسون، با وجود نیت قابل احترامش برای بازتعریف پیناسترایپ مردانه در قالب منجوقدوزیهای درخشان، در اجرایی بیشازحد ایمن و پیشبینیپذیر گیر افتاده. پیراهن اوکه با منجوقدوزیهای درخشان پوشیده شده بیش از آنکه جسورانه باشد، تقلیدی زنانه از خطوط مردانه است، بیآنکه نقدی یا بیانیهای واقعی ارائه دهد. کت سادهای که روی آن انداخته شده، اگرچه به نیت هماهنگی با تم شب طراحی شده، اما بیش از حد محافظهکارانه است و هیچ چیز به یاد ماندنیای به ترکیب نمیافزاید.
راشل بروزناهان ؛ کراواتی وارونه یا ایدهای ناتمام؟
راشل بروزناهان در مت گالا امسال بار دیگر سعی کرد جسورانه ظاهر شود، اما نتیجه نهایی بیشتر به یک تلاش ناتمام شباهت داشت تا یک بازتعریف موفق از پوشاک مردانه.
او با درآمیختن کراوات بنفشی که بهصورت وارونه در پشت لباس هالتر خود قرار گرفته بود، تم «الهام از لباس مردانه» را بهطور کاملاً مستقیم برداشت کرده بود. اما این اجرای بیش از حد سرراست و فاقد خلاقیت در فرم یا ساختار، بیش از آنکه تفسیری نو باشد، یادآور یک اشاره سطحی بود.
نه دوخت چشمگیر بود، نه بازی با تناسبات خیرهکننده، و نه حتی انتخاب رنگ یا جنس کراوات نکته خاصی برای گفتن داشت. آنچه باقی ماند، کراواتی بود که بیهدف از پشت آویزان شده و نمیتوانست گفتوگویی معنادار با دیگر اجزای لباس برقرار کند.
در شبی که مهمانان با تلفیق هنر، تاریخ و مد به تماشاگران پیام میدادند، استایل راشل بروزناهان صرفاً ایدهای بود که در نیمه راه رها شده بود.
تایلا، ستاره نوظهور صحنه موسیقی آفریقای جنوبی، سال گذشته با لباس شنمانند و خارقالعادهای از بالمن که دقیقاً در راستای تم «باغ زمان» متگالا بود، درخشش خیرهکنندهای داشت و جایگاهش را بهعنوان یک style icon تثبیت کرد. لباسش نهتنها در طراحی، بلکه در درک مفهومی از تم شب، یک حرکت هنرمندانه و بینقص بود.
اما امسال، تایلا با انتخاب لباسی از ژاکموس که به گفته خودش ادای احترامیست به André Leon Talley دندیِ افسانهای دنیای مد مسیری متفاوت را انتخاب کرد؛ مسیری که اگرچه از نظر فرم و طراحی چشمنواز است، اما در انتقال معنا تا حدی عقب میماند.
«پرنسس پیناسترایپ» ژاکموس، اگرچه در نگاه اول با خطوط کلاسیک و ساختار اشرافیاش جذاب است، اما فاقد آن لایههای فرهنگی و بصریست که شخصیت و فلسفه پوشش تالِی را تعریف میکرد. لباسی که باید تصویری از اغراق، عظمت، و آگاهی تاریخی میبود، بیشتر شبیه نسخهای رقیقشده از یک مفهوم عمیق و تاریخمند درآمده است.
تایلا با این انتخاب هنوز در مسیر یک آیکون مد قرار دارد، اما اگر بخواهد جایگاهش را تثبیت کند، باید درک عمیقتری از روایت لباس داشته باشد چرا که ادای احترام صرف، بدون درک جسارت و معنا، در متگالا کافی نیست.
خیاطی با لهجهای از شاهزادگی غرب میانه
چپل رون، ستارهی پاپ پرقدرت این روزها، در متگالای امسال به وضوح تصمیم گرفته رویکرد خودش را به لباس رسمی (suiting) داشته باشد اما نه با حفظ سبک کلاسیک یا بازی با کدهای دندیسم مرسوم. او این تم را از چشمانداز یک rocker-chic مدرن بازخوانی کرده؛ تلفیقی از قدرت، جسارت و سرکشی زنانه بوده.
در حالی که بسیاری از شرکتکنندگان به پیناسترایپها و آستینهای کلاسیک وفادار ماندند، چپل رون خیاطی را به میدانی برای بیانیه شخصی تبدیل کرد. کت و شلواری که به نظر میرسد از دنیای ستارگان راک دههی ۷۰ الهام گرفته، با ظرافتی زنانه و نمایشی اغراقآمیز آمیخته شده که هم شاهزاده و هم طغیانگر است.
با استفاده از رنگهای تیره، برشهای جسور و تزئیناتی که بیشتر شبیه به زرهی برای صحنهای موسیقاییست، رون نهتنها در خط داستانی تم شب باقی میماند، بلکه آن را شخصیسازی و بومیسازی کرد.
وقتی لباس روایتگر هویت میشود؛ درخشش دوختهای فاخر در متگالا
درخشش ستارهها بر فرش آبی متگالا ۲۰۲۵ تنها به چشمنوازی پارچهها و برشها محدود نشد؛ بلکه این بار، هنر دوخت و دوز کلاسیک ابزاری بود برای بازتعریف هویت، جنسیت و حتی جایگاه اجتماعی بود.
استورمزی با کتوشلواری ساختارشکن، تصویری از وقار مدرن و جسارت مردانه ارائه داد؛ ترکیبی از سادگی و حضور مقتدرانه، بینیاز از زرق و برق اضافی. رژ-ژان پیج نیز با ظرافت و دقت، به سراغ نسخهای فاخر از پوشش کلاسیک رفت؛ انگار از دل یک تابلو نقاشی بیرون آمده بود.
در سوی دیگر، کندال جنر و هیلی بیبر در لباسهایی که الهامگرفته از فرم کتوشلوار بودند اما با طراحی زنانه و جسورانه، مرزهای قراردادی میان زنانه و مردانه را محو کردند. انتخابهایی که نه برای نمایش قدرت، بلکه برای بازتعریف آن طراحی شده بودند.
از دپر دن، انتظار بیشتری داشتیم؛
دربارهی کسی صحبت میکنیم که در دهههای گذشته مرز بین فرهنگ خیابانی و فشن لوکس را جابهجا کرده. اما در شب مهمی مثل مت گالا که ذاتش بر پایهی اغراق، جسارت و خوانشهای نو از تمهای کلاسیک بنا شده، دپر دن با ظاهری «شستهرفته» و بیش از حد محافظهکار حاضر شد. و این، برای یک آیکون فرهنگی، یک لغزش بزرگ است.
استفاده از کتوشلوار کلاسیک به عنوان تفسیر شخصی از تم دندیسم، از طراح بزرگی مثل او نه تنها کمرمق بود، بلکه کمی ناامیدکننده هم بود. جایی برای ریسک در طراحی ندیدیم، هیچ بازی با تناسبات، بافت یا روایت شخصی؛ فقط تکرار دقتی که از هنر خیاطی نیویورکی بدون صدای خاص خودش انتظار داریم.
اگرچه همهچیز دقیق، اتوکشیده و ظاهراً بینقص بود، اما مت گالا قرار نیست فقط نمایش «خوب لباس پوشیدن» باشد. این فرش آبی، صحنهی روایتگریهای پوشیدنیست و دپر دن، بهرغم پیشینهی انقلابیاش، این بار فقط کتوشلوار پوشیده بود.
ردپای قدرت زنانه در تضادهای سیاه وسفید
این ترکیب جسورانه از فرم مردانه با جزئیاتی زنانه، چیزی فراتر از صرفاً یک انتخاب زیباییشناسانه بود. در واقع، حضور پرتکرار کت وشلوارهای سیاهوسفید بر پیکر زنان، در متگالای امسال نه فقط یک روند مد، که نوعی بیانیهی فرهنگی بود گرچه شاید بهتر باشد بگوییم؛ یک موضعگیری بصری بوده.
Lizzo با برداشتی ساختارشکن، در لباسی که بیش از آنکه دنبالهرو قواعد باشد، خود مرزها را جابهجا میکرد، قدرت حضورش را فریاد زد. Alicia Keys در طراحیای مینیمال اما پرجزئیات، تعادلی استادانه میان اقتدار و ظرافت برقرار کرده بود بیانی شاعرانه از نوع خاص خودش داشت. Kerry Washington مانند همیشه، با انتخابی کلاسیک اما بدونلحظهای کسلکننده ظاهر شد؛ در لباسی که صداقت در طراحی، مهمتر از اغراق بود. و Tessa Thompson، که فرم، رنگ و حالت بدنش در هماهنگی کامل با نگاه دوربین قرار داشت، بار دیگر اثبات کرد که مد میتواند در عین زیبایی، حامل مفهوم هم باشد.
وفاداری جسورانه دوچی به لوئی ویتون؛ ترکیب مونوگرام و دامیِه
در شبی که مد به شدت حول محور تعریف هویت شخصی از طریق لباس میچرخید، دوچی با ست لوئی ویتون خود، پیامی غیرقابل انکار داد و وفاداری به برند را به سطح جدیدی برد. این رپر که پیشتر بارها لوئی ویتون را در استایلهایش به نمایش گذاشته، امسال با استفاده از مونوگرام معروف این برند روی کت و شلوار خود و حتی به طور جراتآمیز روی صورتش، وفاداری خود به این برند را به اوج رسانده است.
ترکیب دو الگوی معروف لوئی ویتون مونوگرام LV و طرح دامیِه چکربورد در این استایل تضاد جالبی از سبکها ایجاد کرده است. جلیقه و کت که با لوگوی نمادین LV تزیین شدهاند، حس لوکس بودن و تاریخچهای پر از تجمل را منتقل میکنند، در حالی که شلوارک با طرح چکربورد، یک عنصر از آزادی و بیپروایی را به استایل اضافه کرده است.
استفاده از لوگوی LV روی صورت، حرکت جسورانهای بود که توجهات زیادی را به خود جلب کرد. این انتخاب، نشاندهنده چگونگی فراتر رفتن برندینگ از تنها یک لوگو و تبدیل آن به ابزاری برای بیان شخصی است. اما در عین حال این سوال را نیز مطرح میکند که آیا چنین وفاداری به یک برند خاص، مرزهای تجاریسازی استایل شخصی را درنوردیده است، یا این که صرفاً پذیرش یک میراث است که هنوز هم مد را در دنیای لوکس تعریف میکند؟ با این حال، وفاداری دوچی به لوئی ویتون بدون شک یکی از درخشانترین لحظات شب بود که تأثیرگذار و قابلتوجه بود.
در این استایل، دوچی تنها لباس برند نمیپوشد، بلکه آن را تبدیل به بخشی از هویت شخصی خود کرده است به گونهای که لوئی ویتون از یک انتخاب مد به نماد یک هویت تبدیل میشود. اینکه آیا این رویکرد نُرمهای مد را به چالش میکشد یا صرفاً آنها را تقویت میکند، همچنان یکی از برجستهترین ویژگیهای شب باقی ماند.
بریتها روی فرش آبی ؛ وقار سلطنتی با چاشنی جسارت مدرن
در ادامهی حضور چشمگیر دو رئیس بریتانیایی مراسم آنا وینتورِ همیشه کلاسیک و لوئیس همیلتونِ خوشپوش حالا نوبت دیگر ستارگان بریتانیاییست که فرش آبی مت گالا را با استایلهای متنوع و گاه غافلگیرکنندهشان تسخیر کنند.
از ادی ردمین با انتخابی که در مرز میان اجرای تئاتری و طراحی آوانگارد ایستاده، تا کارا دلوین که مثل همیشه نترس ظاهر شده، بریتها بار دیگر نشان دادند که نهتنها در جزیره، بلکه روی بزرگترین صحنههای جهانی هم قواعد بازی مد را بلدند.
شاید بریتانیایی بودن به معنای تکیهبر سنت و وقار باشد، اما در این شب، با دیدن انتخابهایی از مارنی و استلا مککارتنی تا مارک جیکوبز و فندی، روشن بود که این ستارگان ترجیح میدهند گذشته را با نگاهی جسورانه به آینده بازخوانی کنند همراه با پیامهایی از پایداری، هویت و بیپروایی.
سوانا جیمز، جایگزین شایسته برای لبرون مصدوم
با غیبت پر سر و صدای لبرون جیمز یکی از میزبانان اصلی مراسم به دلیل مصدومیت زانو، این همسرش سوانا جیمز بود که با حضور چشمگیر خود، جای خالی این ستاره بسکتبال را بهخوبی پر کرد. او با یک لباس ساختارشکن در قالب کتوشلوار راهراه زرشکی که در عین حال خصلتهای دراماتیک یک لباس مجلسی را هم داشت، توازن استادانهای میان فرم و فرمالیته ایجاد کرد. این انتخاب هوشمندانه و مدرن، هم به تم مراسم وفادار بود و هم صدای مستقلی از او به عنوان یک زن قدرتمند در دنیای مد سر داد. سوانا، با ظاهری مطمئن و ظریف، نه تنها جای خالی لبرون را پر کرد، بلکه مسیر خود را در فرش آبی مت گالا بهوضوح مشخص ساخت.
دمی مور؛ گرهخورده به درک عمیق از مفاهیم لباس
دمی مور در مت گالای امسال نه تنها درک بینقصی از مفهوم مردانهپوشی را به نمایش گذاشت، بلکه بار دیگر نشان داد که چگونه میتوان لباس را به تصویری هنری و شخصی بدل کرد، بدون آنکه گرفتار کلیشه شود. در حالی که بسیاری تنها به الگوبرداری سطحی از لباسهای مردانه بسنده کرده بودند، مور در لباسی ساختارمند از تام براون، که به شکلی خلاقانه به شکل یک کراوات مردانه در قالبی مجسمهوار و پوشیده از پولکهای راهراه سیاه و سفید درآمده بود، معنایی فراتر به تم شب بخشید.
این ظاهر نه فقط درخشان و چشمگیر، که مفهومی و بهشدت استراتژیک بود؛ ادامهای از مسیر مدی که مور در تور تبلیغاتی فیلم اخیرش پیموده است. چه در انتخابهای الهامگرفته از وحشت بدنی در The Substance، چه در نگاه نمادین به جوایز در Elisabeth Sparkle، لباسهای او همیشه حامل معنا هستند. دمی مور با این ظاهر، خود لباس را به داستانی پیچیده و چندلایه تبدیل میکند.
ارریوو و نمایش قدرت در شنل تیره ژیوانشی
سینتیا اریوو بار دیگر ثابت کرد که چطور میتوان تم شب را جدی گرفت و در عین حال، از قواعد بازی فراتر رفت. ظاهر او با ژیوانشی، چیزی فراتر از شیک بودن بود؛ ترکیبی از اقتدار، تئاتری بودن و وفاداری به ریشههای سبک شخصیاش.
بالاتنه درخشان و پر از نگین، نه فقط جلوهای پرزرقوبرق داشت بلکه با قطاری بلند و مشکی، شکلی شبحگون و نمایشی به او داده بود. این لباس میتوانست به راحتی در یک اپرای مدرن یا روی صحنه تئاتر کلاسیک ظاهر شود، و همین بیانگر نگاه عمیق و جدی اریوو به مد به عنوان اجراست.
در شبی که بسیاری سعی داشتند با لباسهای سفارشی و جزئیات خاص دیده شوند، اریوو با ساختار و سکوت پرابهتش، حضوری داشت که نه تنها دیده شد، بلکه در ذهن ماند.
آرایش؛ درخشش با جزئیات دقیق
آرایش اریوو، بهدست هنرمند میکاپ، جوآنا سیمکین، با تمرکز بر درخشش و جزئیات دقیق طراحی شده بود. پوستی شفاف و درخشان، با استفاده از محصولات سبک و مرطوبکننده، پایهای طبیعی برای آرایش فراهم کرد. چشمها با سایههای براق و مژههای بلند، جلوهای دراماتیک و جذاب داشتند. لبها با رنگی طبیعی و براق، تعادل زیبایی را حفظ کردند.
ناخنها؛ هنری در هماهنگی با تم
ناخنهای اریوو، طراحیشده توسط هنرمند جوان، مایکا دیور، در طی دو روز، با جزئیاتی مانند دستمال جیبی، کراوات و دکمهها، بهطور کامل با تم "Tailored for You" هماهنگ بودند. این طراحی دقیق و مفهومی، نشاندهنده تعهد اریوو به جزئیات و هماهنگی کامل با تم مراسم بود.
موها؛ تلفیق بافت و تزئینات
مدل موی اریوو، با الهام از بافت لباس و استفاده از تزئینات گرفتهشده از خود لباس، توسط آرایشگر فرانسوا طراحی شده بود. این تزئینات، که بهطور دستی ساخته شده بودند، با بافت طبیعی موهای اریوو هماهنگ شده و جلوهای منحصر بهفرد ایجاد کردند.
وقتی سکوت دیگر کافی نیست؛ آنا وینتور، مد و موضعگیری
در شبی که معمولاً درخشش لباسها صدا را میبلعد، آنا وینتور با جملهای ساده اما سنگین، سکوت را شکست؛ «در این لحظه از تاریخ سیاسیمان، مهم است که در کنار جامعه سیاهپوست بایستیم.»
از سال ۱۹۹۵ تاکنون، وینتور مغز متفکر مت گالا بوده، اما امسال نقش او، برخلاف همیشه، نهفقط هنری بلکه سیاسی و اجتماعیست. برای اولینبار طی بیش از دو دهه، تم مراسم بهطور خاص بر لباس مردانه تمرکز دارد آنهم از نگاه و تاریخ سیاهپوستان.
کنار او، پنج چهره همزمان موفق در موسیقی، ورزش، سینما و مد، همگی مردان سیاهپوست، بهعنوان همصداهای این شب انتخاب شدند؛ از لوئیس همیلتون گرفته تا کلمن دومینگو. انتخابی که برخلاف جریان واپسگرای سیاستهای ضددیگرپذیری، ایستاده و شفاف است.
در جهانی که تلاش برای حذف سیاستهای تنوع، برابری و شمول (DEI) به زبان قدرت بدل شده، حتی یک لباس و برگزارکنندهاش میتواند معنایی فراتر از زیبایی پیدا کند؛ اعتراض، حمایت، و دفاع از نادیدهگرفتهشدگان.
وقتی مد سر بالا میرود؛ بازگشت شکوهمند کلاهها به مت گالا ۲۰۲۵
در شبی که پوشش اغلب از شانهها به پایین تحلیل میرود، برخی از مهمانان مت گالا ۲۰۲۵ تصمیم گرفتند معنای «تاج» را به سر بازگردانند و چه بازگشتی!
از تاپهت کلاسیک و ملایم ووپی گلدبرگ با تور نازک و محو گرفته، تا انتخاب جسورانه و معاصر آوا دوورنی، کلاهها بار دیگر جایگاه خود را بهعنوان کدهای بصری قدرت، جایگاه و روایت شخصی تثبیت کردند.
فَسینِیتورها (fascinators) نیز حضور پررنگی داشتند؛ بهویژه در استایل ظریف پریشس مولوی موتسیپه، که بار دیگر ثابت کرد اکسسوری میتواند روایتگر هویت، ریشه و قدرت فرهنگی باشد.
و در نهایت، زندهیاد دندیسم در چهرهای چون زندایا که کلاه سفید با لبهاش سایهای مرموز و کنجکاو بر نگاهش انداخته بود؛ نه بهعنوان حفاظ، بلکه بهعنوان بیانیهای از کنشگری بصری در جهانی که مد را به زبان بدل کرده است.
بازگشت یک اسطوره؛ دایانا راس و ردای سفید خاطرهها
در شبی که برشهای ظریف و خیاطی دقیق محور اصلی روایت بصری است، دایانا راس، این بانوی بیبدیل صحنه و سبک، بار دیگر نشان داد که چگونه میتوان با یک نگاه، تاریخ را به فرش آبی بازگرداند.
لباس سفید و پرآلود او با دنبالهای مجلل که نیاز به لشکری از همراهان برای حمل آن دارد، نه صرفاً یک انتخاب فشن، بلکه یک اظهار حضور آیینی است بازگشتی پس از بیش از دو دهه، با یاد و نام فرزندان و نوههایی که در تار و پود پارچه جا گرفتهاند.
در دنیایی که مد به سرعت فراموش میکند، راس ثابت میکند که استایل واقعی زمان نمیشناسد. او تنها لباس نمیپوشد؛ او حافظه میپوشد، شجرهنامه را به حرکت در میآورد و مت گالا را به یک لحظه خانوادگی اسطورهای بدل میکند.
گلها در خدمت قدرت و شخصیت
در مت گالایی که مردانگی، خاطره و هویت محور روایتها بود، گلها این نمادِ سنتیِ لطافت با بیانی تازه، در دل کتوشلوارها شکوفه زدند. از لبخند روی کت کولمن دومینگو گرفته تا چمدان پرگل گوستاو ویتسوئه، امسال گلها دیگر تزیین نبودند؛ بلکه بیانیهای بودند از قدرت، شهامت و شوق بیان فردی.
کولمن دومینگو، با گلسنجاقی خالخالی، مرز بین دکور و مد را شکست. این گل، نه صرفاً زیبا، بلکه هوشمندانه بود رنگ و فرم آن، تضادی استادانه با طرح کت او ایجاد میکرد که انگار بهجای لباسی معمولی، یک اثر پاپآرت متحرک به تن داشت.
طراح جسور، ویلی چاواریا، با دستهگل صورتی درخشان در کنار کت فوشیای خود، بار دیگر نشان داد که چرا باید نگاهها را از خط خیاطی خشک به احساسات زنده دوخت.
جسیکا کیل، با فورانی از گلهای بنفش بر کت سفیدش، ما را به یاد نمایشنامهای در لباس پوشاند جایی که طراحی و شعر یکی میشوند.
و گوستاو ویتسوئه؟ با چمدانی پر از گل سرخ و کت سفید، او گویی رُمئو قرن دیجیتال بود. شکلی جسورانه و حتی نمایشی از حضور مردی که گل را نه بهعنوان نرمش، بلکه بهعنوان قدرت میپذیرد.
سکوتی پر سر و صدا؛ مت گالا و صدای اعتراض در خیابان
درحالیکه ستارگان در لباسی از گل، پر و شکوه قدم به فرش آبی مت گالا ۲۰۲۵ گذاشتند، صدایی دیگر بیرون از دیوارهای متروپولیتن طنین انداخت که صدای معترضان به جنگ غزه بود.
مردم با پلاکاردها و فریادهایی در حمایت از صلح و مردم فلسطین، یادآور شدند که در دل جشنهای مجلل، رنجی واقعی و خاموش در جریان است.
این صحنه شاید ربطی مستقیم به موضوع امسال نداشت، اما همچون سایهای عمیق بر همه آن شکوه افتاده بود. فشن، رسانه است و رسانه، اگر نبیند، سکوتش معنا دارد.
شاید امشب، مت گالا نه تنها محل نمایش لباسهای طراحان باشد، بلکه آینهای برای بازتاب واقعیتهای پیچیده زمانه ما نیز هست.
ابوالفضل غفارپور
1404/02/18