
دیدار فینال لیگ قهرمانان اروپا در ورزشگاه آلیانتس آرنا شهر مونیخ برگزار شد؛ جایی که پاریسنژرمن با ارائه نمایشی خیرهکننده، اینتر را با نتیجه ۵ بر صفر شکست داد و برای نخستینبار قهرمانی در این تورنمنت را جشن گرفت. اما در ایران، نگاهها بیش از آنکه معطوف به نتیجه بازی باشد، متوجه نیمکت اینتر و غیبت مهدی طارمی بود؛ ستارهای که رؤیای حضور یک ایرانی در فینال لیگ قهرمانان را زنده کرده بود.
طارمی که در تابستان گذشته از پورتو به اینتر پیوست، قرار بود راهحل ایتالیاییها برای روزهای سخت باشد. سابقه درخشان او در لیگ قهرمانان با پیراهن پورتو، این امید را ایجاد کرده بود که بتواند نقش مهمی در ترکیب اینتر ایفا کند. فصل را با امید آغاز کرد و در چند بازی نخست لیگ قهرمانان نیز در ترکیب اصلی حضور داشت، اما بهتدریج جایگاهش را از دست داد.
مصدومیت مزمن پوبالژی یکی از عوامل اصلی افت عملکرد او بود. این آسیبدیدگی، طارمی را از فرم همیشگیاش دور کرد و حتی در زمانهایی که سیمونه اینزاگی به او بازی میداد، موفقیتی در کار نبود. حاصل عملکرد او در این فصل، تنها سه گل در ۴۳ بازی بود که دو گل از آنها از روی نقطه پنالتی به ثمر رسید؛ آماری که انتظارات هواداران و مدیران باشگاه را برآورده نکرد.
با این حال، صعود اینتر به فینال لیگ قهرمانان، امیدی تازه برای فوتبالدوستان ایرانی به وجود آورد. بسیاری گمان میکردند حتی اگر طارمی در ترکیب اصلی نباشد، دستکم دقایقی به میدان خواهد رفت تا طلسم ۲۶ ساله شکسته شود. اما روند بازی به گونهای پیش رفت که نهتنها طارمی فرصت بازی نیافت، بلکه اینتر با نمایشی ضعیف، فینال را واگذار کرد و هیچ بهانهای برای ورود ستاره ایرانی به زمین باقی نماند.
این اتفاق، بار دیگر خاطره علی دایی را زنده کرد؛ مهاجم بزرگ ایران که در فصل ۹۹-۱۹۹۸ با بایرنمونیخ به فینال لیگ قهرمانان رسید ولی با تصمیم فنی سرمربی، هرگز به زمین نرفت. حالا پس از گذشت یک نسل، مهدی طارمی نیز به جمع معدود بازیکنان ایرانی پیوسته که تا آستانه فتح بزرگترین تورنمنت باشگاهی اروپا پیش رفتهاند، اما فرصت بازی در فینال را از دست دادهاند.
برخی ناظران، این اتفاق را مصداقی دیگر از سردی نگاه فوتبال اروپا به بازیکنان آسیایی میدانند؛ جایی که حتی حضور درخشان در مراحل قبل نیز تضمینی برای استفاده در دیدار نهایی نیست. فینال مونیخ، برای طارمی شاید پایان یک رؤیای بزرگ بود، اما برای فوتبال ایران، آغاز دوباره یک حسرت تاریخی است که همچنان پابرجاست.