
فیلم جدید ژولیا دوکورنو با عنوان «آلفا» که در بخش اصلی جشنواره کن به نمایش درآمد، با وجود ویژگیهای بصری متمایز و لحظاتی از درخشش، خیلی زود به اثری سنگین، ملالآور و پیچیده تبدیل میشود. اگرچه این فیلم با تصاویر خونآلود، مرگ، بیماری و خشونت همراه است، اما برخلاف انتظار، نه هراس میآفریند و نه هیجان ایجاد میکند، بلکه بیشتر بهخاطر سردرگمی رواییاش، مخاطب را از خود دور میسازد.
در شبی که فیلم برای خبرنگاران و منتقدان نمایش داده شد، بسیاری از حضار نه از شدت صحنهها بلکه از خستگی و بیحوصلگی، سالن را ترک کردند. دو سال پس از موفقیت «تیتان» که برای دوکورنو نخل طلای کن را به ارمغان آورد، اینبار نه خبری از آن استقبال جنجالی بود و نه آن تکاندهندگی سینمایی.
داستان درباره دختری ۱۳ ساله بهنام آلفاست که با مادر پزشکش (با بازی گلشیفته فراهانی) در شهری گرفتار بیماری همهگیر زندگی میکند. جامعهای بیمار که در آن مبتلایان به حالتی شبیه مجسمههای سنگی تبدیل میشوند و با کوچکترین لمس، متلاشی میگردند. وقتی مادر متوجه آثار خالکوبی روی بدن آلفا میشود، او را به بیمارستان میبرد؛ ترسی که نشاندهنده آسیبپذیری روابط انسانی در بستر بیماری و اضطراب است.
ورود شخصیت امین، عموی معتاد و ناپایدار آلفا (با بازی طاهر رحیم) فضای خانه را آشفتهتر میکند. مادر که بهطرز عجیبی مجذوب اوست، حاضر است برای نگه داشتنش، مرزهای عقلانیت را کنار بگذارد. روایت فیلم در خطی زمانی متغیر حرکت میکند و بین گذشته و حال بدون مقدمه جابهجا میشود؛ روشی که بیش از آنکه رازآلود باشد، دلسردکننده است.
در مدرسه، آلفا طرد میشود. صحنهای تأثیرگذار در استخر نشان میدهد که چطور خالکوبی و خون از بازویش باعث وحشت همکلاسیها میشود؛ تمثیلی از اضطراب نوجوانان در مواجهه با تغییرات جسمی، بیماری و قضاوتهای اجتماعی.
سبک تصویربرداری فیلم عمدتاً تاریک، پر از سایه و بینور است. فضای بیمارستان پر از بیماران محتضر و کارکنان کمجان، بهخوبی فضای اضطراب و بیپناهی را منتقل میکند. در عین حال، فیلم سرشار از اشارههای استعاری است؛ از بحران بلوغ و ترس از آلودگی گرفته تا روابط خانوادگی سمی، سوگواری و بحرانهای درونی.
اگرچه «آلفا» دارای لحظاتی هنری و تکاندهنده است، اما ساختار سنگین و عدم انسجام روایی، مخاطب را از درک عمیق و ارتباط احساسی با شخصیتها بازمیدارد. فیلمی که با وجود ایدههای جاهطلبانه و تصاویر خلاقانهاش، خیلی زود به اثری کمجان تبدیل میشود؛ همانند قربانیان ویروسیاش که به سنگ بدل میشوند، بیحرکت و بیجان در برابر نگاه بیننده باقی میماند.