
ماجرای آیسان اسلامی، اینفلوئنسر مشهور ایرانی، بار دیگر شکافهای عمیق اجتماعی و فرهنگی در میان کاربران فارسیزبان را به تصویر کشید. همهچیز از اظهارنظر نسبتاً مبهم و تلویحی او درباره وضعیت ورزشکاران ایرانی در کرهجنوبی آغاز شد؛ حمایتی که بهزعم برخی از فعالان مدنی، به ضرر جایگاه زنان در جامعه تعبیر شد. واکنشها لحظهبهلحظه شدت گرفت و کاربران بسیاری در توییتر و اینستاگرام، خواستار آنفالو کردن او شدند. نکته قابل توجه آن بود که دامنه این کمپین از خود آیسان فراتر رفت و برخی کاربران شروع به رصد لیست دنبالکنندگان او کردند و نام چهرههای مشهور، از بازیگران گرفته تا خبرنگاران، در معرض قضاوت قرار گرفت.
برخی معتقد بودند که فالو کردن چنین شخصیتی نشانهای از سطحینگری و سقوط فرهنگی است. این گروه، افزایش فالوئرهای آیسان را نشانهای از بحران آگاهی اجتماعی و ضعف تحلیل عمومی در مواجهه با مسائل حساس میدانند. در مقابل، گروهی دیگر از کاربران با دیدگاهی متفاوت، این موضوع را بیشازحد بزرگنماییشده قلمداد کردند و از آزادی انتخاب افراد در فضای مجازی دفاع کردند. برای این دسته، دنبال کردن آیسان اسلامی نه نشانه همسویی با عقاید او، بلکه صرفاً جنبه تفریحی و سرگرمی دارد.
برخی روزنامهنگاران نیز وارد این میدان پرتنش شدند. ابوالفضل امانالله، با موضعگیری صریح علیه آیسان، اعلام کرد که دهها نفر از ورزشکاران و همکاران سابقش را که او را دنبال میکنند، از فهرست خود حذف کرده است. این موضعگیری با واکنشهای موافق و مخالف گستردهای همراه شد. در سوی دیگر، نیما نوربخش با انتقاد از فضای تکصدایی حاکم بر کمپینهای مجازی، آنها را تلاشهایی ناکام برای حذف مخالفان توصیف کرد. به گفته او، مخالفان آیسان با وجود سرمایهگذاری سنگین رسانهای، نتوانستند تأثیری واقعی بر کاهش محبوبیت او بگذارند.
رضا صائمی، دیگر چهره رسانهای، با نگاهی کلانتر به موضوع، این کشمکش را نشانهای از زوال فکری و فرسایش معیارهای فرهنگی دانست. او تأکید کرد که مسئله مهم نه فرد آیسان یا علینژاد، بلکه این است که جامعه در غیاب نخبگان و فرهیختگان، به ستایش و نفی چهرههایی پرداخته که نه از دانش عمیق برخوردارند و نه قابلیت راهبری فکری دارند.
از منظر فرهنگی، رسول اسدزاده تعبیر جالبی را بهکار برد. او رفتار و دیدگاه آیسان را نمادی از «ماچوییسم» دانست؛ نگرشی که بهرغم ادعای مدرن بودن، هنوز درونمایهای سنتی، مردسالارانه و قبیلهای دارد. از نظر او، آیسان نماد جهانبینیای است که زنان را بهمثابه قلمرو مردان تعریف میکند و درک محدودی از مفاهیم مدرن همچون رضایت، استقلال زن و عدالت جنسیتی دارد.
در این فضای دوقطبی، پرسش مهمی که باقی میماند این است: آیا آیسان اسلامی یک قربانی جامعهای سطحینگر و پوپولیستی است یا یکی از محصولهای آن؟ آیا افزایش فالوئرهای او نشانه محبوبیت است یا صرفاً یک واکنش معکوس به کمپینهای فشار؟ و مهمتر اینکه، آیا شبکههای اجتماعی امروز ابزار روشنگریاند یا آینهای برای نمایش روزمرگی، سطحینگری و بحران فرهنگی؟
در نهایت، ماجرای آیسان اسلامی فراتر از یک حاشیه اینستاگرامی یا توییتری است. این یک نمود عینی از تقابل دو گفتمان فکری، فرهنگی و نسلی در میان فارسیزبانان است؛ گفتمانهایی که گاه در سکوت رسانهای سرکوب میشوند و گاه در فضای مجازی، به نبردی پر سر و صدا بدل میگردند.