
آقای دکتر، اصطلاح «عصر اضطراب» را چطور تعریف میکنید؟ آیا واقعاً شرایط امروز تا این حد متفاوت شده است؟
بله، این تعبیر، بیش از یک کلیشه رسانهای است. ما وارد دورهای شدهایم که در آن عدمقطعیت و فشار زمانی به بالاترین حد خود رسیدهاند. جهانی شدن، فناوریهای دیجیتال، بحرانهای زیستمحیطی و اقتصادی، همگی باعث شدهاند که انسانها—و بهویژه مدیران—با حجم عظیمی از اطلاعات، مسئولیتها و تصمیمگیریهای فوری مواجه باشند. اضطراب دیگر یک حالت گذرا نیست؛ به یک وضعیت مزمن و ماندگار بدل شده است.
این اضطراب مزمن چگونه بر سبک مدیریت تأثیر میگذارد؟
در بسیاری از مواقع، اضطراب حلنشده باعث میشود که مدیران به رفتارهای واکنشی روی بیاورند. بهجای تصمیمگیری آگاهانه و استراتژیک، واکنشهای فوری و اغلب احساسی از آنها سر میزند. این رفتارها میتواند به فرسودگی شغلی، استعفای کارمندان، کاهش نوآوری و حتی افت عملکرد سازمانی منجر شود. در نقطه مقابل، رهبرانی که به سلامت روان خود اهمیت میدهند و آن را بخشی از فرآیند رهبری میدانند، معمولاً توانایی بهتری در مدیریت بحران و ایجاد تعادل در سازمان دارند.
از نظر شما، مهمترین منشأ اضطراب در مدیران چیست؟
دلایل متعددند اما من سه عامل اصلی را میبینم:
۱. ترس از شکست؛ بهخصوص در فرهنگهایی که شکست بهعنوان پایان راه تلقی میشود، نه بخشی از مسیر.
۲. انزوای تصمیمگیری؛ اغلب مدیران احساس میکنند در موقعیتهایی تنها هستند و کسی آنها را درک نمیکند.
۳. فقدان مرزهای شخصی؛ مدیران زیادی را دیدهام که بهتدریج مرز بین زندگی شخصی و کاریشان را از دست دادهاند، و این یکی از مسیرهای سریع رسیدن به فرسودگی است.
راهکارهای شما برای مقابله با این اضطراب چیست؟ از نظر عملی، چه میتوان کرد؟
در گام اول، آگاهی از اضطراب مهمترین عامل است. بسیاری از مدیران نمیدانند که دچار اضطراب مزمن هستند. آن را با کار زیاد، مسئولیت بالا یا ویژگی شغلی خود توجیه میکنند.
در گام دوم، توصیه من این است که مدیران یاد بگیرند با خودشان صادق باشند. اگر در ذهنتان مدام گفتوگوهای منفی در جریان است، یا نمیتوانید شبها راحت بخوابید، باید جدی بگیرید.
گام سوم، ایجاد ساختار حمایتی است؛ از جمله داشتن مشاور روانشناس، شرکت در گروههای هماندیشی مدیران، و تربیت جانشین برای توزیع مسئولیتها.
آیا استفاده از رواندرمانگر یا مشاور سلامت روان در میان مدیران ایرانی رایج شده است؟
پیشرفت قابل توجهی داشتهایم، اما هنوز تا نرمالسازی این موضوع فاصله داریم. در ایران، استفاده از روانشناس در محیط کسبوکار گاهی با ضعف یا ناتوانی اشتباه گرفته میشود. این نگاه باید تغییر کند. در کشورهای پیشرفته، داشتن مشاور روانشناس برای مدیرعامل، کاملاً معمول و حتی نشانه بلوغ سازمانی تلقی میشود.
درباره تأثیر اضطراب مدیر بر کارمندان بفرمایید. آیا اضطراب مسری است؟
کاملاً. اضطراب مدیر مثل یک میدان مغناطیسی است که به کل سازمان منتقل میشود. کارکنان ناخودآگاه وضعیت هیجانی مدیر را جذب میکنند. مدیری که مضطرب و بیثبات است، ناخواسته فضای عدماطمینان را در تیم تزریق میکند. از سوی دیگر، رهبرانی که آرامش و اعتمادبهنفس درونی دارند، قدرت خلق فضاهای امن روانی را دارا هستند. این بهبود بهرهوری و خلاقیت را در پی دارد.
برخی معتقدند مدیریت در بحرانها، مهارت خاصی میطلبد. شما آن را چگونه میبینید؟
دقیقاً همینطور است. مدیریت در بحران مثل بازی در وقت اضافه است؛ قوانین متفاوتاند و ظرفیت روانی افراد تعیینکننده است. من مدیرانی را دیدهام که در شرایط عادی عالی هستند اما در بحران فرو میپاشند، و بالعکس. انعطافپذیری هیجانی، توانایی تفکیک هیجان از تصمیم، و حفظ ارتباط مؤثر با تیم در بحران، مهمترین شاخصهای رهبری موثر در شرایط دشوارند.
چقدر به مراقبه، یوگا یا تکنیکهای آرامسازی برای مدیران توصیه میکنید؟
خیلی زیاد. نه بهعنوان تجمل، بلکه بهعنوان ابزار ضروری بقاء ذهنی. مراقبه ذهنآگاهی (mindfulness) و تنفس آگاهانه، سادهترین اما مؤثرترین راههای کاهش استرس هستند. من به بسیاری از مدیران توصیه میکنم روزانه تنها ۵ تا ۱۰ دقیقه به سکوت ذهنی اختصاص دهند. این کار به طرز چشمگیری کاراییشان را بهبود میبخشد.
آینده مدیریت را در چنین شرایطی چطور میبینید؟ آیا باید انتظار مدیرانی جدید با ویژگیهای متفاوت داشت؟
ما بهسمت مدلهای انسانمحورتر در مدیریت میرویم. مدیر آینده نه فقط متخصص بازار و عدد و دیتا، بلکه کسی است که هوش هیجانی، مهارت ارتباطی، و خودآگاهی بالا دارد. رهبران جدید باید نهتنها سازمان را، بلکه انسانها را بفهمند. کسانی موفق خواهند بود که در کنار رشد مالی، به رشد روانی و فرهنگی مجموعهشان هم فکر کنند.
و سؤال آخر، اگر بخواهید یک پیام کوتاه برای مدیران امروز داشته باشید، آن چیست؟
مهمترین توصیهام این است که بدانید مدیریت بدون مراقبت از خود، یک مسیر فرسایشی است. شما نمیتوانید برای دیگران رهبری باشید، اگر برای خودتان مأمنی نباشید. اگر ذهنتان آرام نیست، تصمیمهایتان نیز روشن نخواهند بود. پس از سلامت روان خود مراقبت کنید—نه بهعنوان اولویت دوم، بلکه بهعنوان بخشی از مسئولیت حرفهایتان.
در عصر اضطراب، مدیریت دیگر صرفاً به مهارتهای فنی و تخصصی محدود نمیشود. همانطور که دکتر محمدی بهدرستی اشاره کرد، رهبران موفق کسانی هستند که میدانند چگونه با ذهن و روان خود رابطه سالمی داشته باشند. آنها نهتنها سازمان را هدایت میکنند، بلکه الگوی تابآوری، سلامت و رشد برای تیمشان هستند. مدیریت در عصر اضطراب، یعنی هنر زیستن در طوفان، بیآنکه در آن غرق شد.
«عصر اضطراب»، عصری که در آن بحرانهای پیدرپی از پاندمی و جنگ گرفته تا نوسانات اقتصادی، تحولات فناوری و اختلالات اجتماعی، امنیت روانی و ثبات تصمیمگیری را به چالش کشیدهاند. در چنین فضایی، نقش مدیران بیش از هر زمان دیگری حساس و پیچیده شده است. مدیر امروز باید بیش از آنکه تنها یک راهبر عملیاتی باشد، رهبر روانی و هیجانی نیز باشد. در همین راستا اگر بخواهیم به طور موردی رفتارهای مدیریتی را بیان کنیم به شرح زیر می رسیم:
نخستین گام برای مدیریت مؤثر در عصر اضطراب، پذیرش واقعیت است. مدیرانی که سعی میکنند فضای سازمان را از هر گونه نگرانی «مصون» نگه دارند یا بهزور خوشبینی را تزریق کنند، در نهایت بیاعتمادی میکارند. برعکس، آنها که بهصورت صادقانه اضطرابهای موجود را به رسمیت میشناسند و اجازه میدهند افراد احساسات خود را بیان کنند، پایههای اعتماد را محکمتر میسازند.
مدیریت در این دوران بدون بهرهگیری از هوش هیجانی ممکن نیست. توانایی درک و مدیریت احساسات خود، همدلی با دیگران، و حفظ آرامش در لحظات بحران، ویژگیهایی هستند که نه در آموزشهای سنتی مدیریت، بلکه در زیست عاطفی و تربیت انسانی مدیران شکل میگیرند. در واقع، امروز بیش از آنکه دانش فنی، این «توانایی فهمیدن آدمها»ست که مرز بین مدیر موفق و مدیر فرسوده را مشخص میکند.
در شرایط پرابهام، شایعات سریعتر از اطلاعات رسمی منتشر میشوند. کارکنان در نبود اطلاعات روشن، بدترین سناریوها را در ذهن خود میسازند. از این رو، شفافیت ارتباطی یکی از مهمترین وظایف مدیریتی است. این شفافیت بهمعنای بازگویی هر جزئیاتی نیست، بلکه انتقال دقیق، انسانی و بهموقع اطلاعات کلیدی به نحوی است که اعتماد و امنیت روانی را افزایش دهد.
بحران در عصر اضطراب یک استثناء نیست، بلکه قاعدهای دائمی شده است. در چنین شرایطی، مدیر موفق کسی است که بتواند همزمان چند متغیر متناقض را مدیریت کند: حفظ سرعت تصمیمگیری و در عین حال تفکر عمیق؛ اقدام قاطع و در عین حال درک شرایط انسانی؛ حفاظت از منافع سازمان و مراقبت از کارکنان. مدیریت بحران، در این عصر، بیش از آنکه عملیات باشد، مدیریت ذهن و هیجانات جمعی است.
یکی از تغییرات بزرگ در رویکردهای مدیریتی عصر جدید، توجه به سلامت روان بهعنوان یکی از ارکان پایداری سازمان است. سازمانهایی که هنوز هم به کارکنان صرفاً بهعنوان منابع تولید نگاه میکنند، بهزودی با فرسودگی، استعفای خاموش و از دست دادن استعدادها مواجه میشوند. ایجاد فضای امن روانی، دسترسی به مشاورههای تخصصی، تعدیل بار کاری و ترویج گفتگو درباره سلامت روان، به ابزارهای جدید رهبری تبدیل شدهاند.
در جهانی که تغییرات آنی به قاعده تبدیل شدهاند، سازمانها و مدیرانی میتوانند ادامه دهند که انعطافپذیر باشند. این انعطاف نه فقط در ساختار و فرآیندها، بلکه در ذهن و نگرش افراد اتفاق میافتد. مدیرانی که یادگیری مداوم، بازنگری در باورها، و باز بودن به ایدههای جدید را تمرین میکنند، نهتنها خود دوام میآورند، بلکه سازمانشان را به محیطی یادگیرنده و پویا تبدیل میکنند.
در نهایت، چیزی که افراد را در برابر اضطرابهای محیطی مقاوم میسازد، داشتن حس معنا و هدف است. وقتی کارکنان احساس کنند که کاری که انجام میدهند با ارزشی بزرگتر از صرفاً سود مالی پیوند خورده، توان بیشتری برای تابآوری خواهند داشت. مدیرانی که میتوانند چشمانداز و مأموریت سازمان را به زبانی انسانی و انگیزهبخش بازگو کنند، همان کسانیاند که در دل بحران، امید میکارند.
عصر اضطراب پایانپذیر نیست؛ اما با نوعی مدیریت انسانی، منعطف، هوشمندانه و معناگرا، میتوان در این عصر نهتنها دوام آورد، بلکه سازمانی ساخت که در بحرانها رشد میکند. مدیریت در این عصر، بیش از هر چیز، نوعی بلوغ روانی است.