از نیما تا امروز؛ سفر شعر معاصر ایران · 
~بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم نیما یوشیج، پدر شعر نو پارسی، سقف کهنه‌ی شعر را درهم شکست و بر گستره‌ی ادبیات ایران طرحی نو افکند.»با «افسانه» و تجربه‌های دیگر، او زبان شعر را از زنجیر وزن و قافیه‌ی سنتی رها کرد و به آن امکان داد تا با موسیقی درونی و ریتمی زنده، نفسی تازه بکشد. روزگار نوجوانی و جوانی‌اش با طوفان‌های سیاسی ایران همراه بود؛ از انقلاب مشروطه تا جنبش جنگل و جمهوری گیلان. همین تجربه‌ها ذهنیت چپ‌گرای او را شکل داد و سایه‌ی سیاست بر شعر ن...
Vida Jalili ۸ ماه پیش
۰۱

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

نیما یوشیج، پدر شعر نو پارسی، سقف کهنه‌ی شعر را درهم شکست و بر گستره‌ی ادبیات ایران طرحی نو افکند.»

با «افسانه» و تجربه‌های دیگر، او زبان شعر را از زنجیر وزن و قافیه‌ی سنتی رها کرد و به آن امکان داد تا با موسیقی درونی و ریتمی زنده، نفسی تازه بکشد. روزگار نوجوانی و جوانی‌اش با طوفان‌های سیاسی ایران همراه بود؛ از انقلاب مشروطه تا جنبش جنگل و جمهوری گیلان. همین تجربه‌ها ذهنیت چپ‌گرای او را شکل داد و سایه‌ی سیاست بر شعر نیمایی‌اش افتاد.

در دهه‌های ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۷، سرمایه‌ی اصلی شعر نو در پیوندش با سیاست بود. بار سیاسی این شعرها سبب شد شعر نو از دایره‌ی روشنفکران فراتر رود و به خانه‌ی مخاطبان عام راه یابد. پس از انقلاب، شعر فارسی به دو شاخه‌ی بزرگ تقسیم شد: شعر دینی و انقلابی با مضامینی چون شهادت و جهاد، و شعر مستقل و انتقادی که با وجود سانسور و محدودیت‌ها، راه خود را ادامه داد. در این میان، نام‌هایی چون شاملو و اخوان ثالث، با صدایی رساتر از دیگران، نقش‌آفرینی کردند.

زمستان اخوان، سرمای جامعه‌ی یخ‌زده را به تصویر کشید و نگاه‌ها را بیدارتر کرد. فروغ فرخزاد، با صداقت زنانه و بی‌پروایی‌اش، شعر را به ژرفای فردیت برد و در «تولدی دیگر» نشان داد که شعر می‌تواند خانه‌ای برای آزادی باشد. سهراب سپهری، با جهان‌بینی مینیمال و نگاه طبیعت‌گرایانه‌اش، شعر را به سادگی باران و سکوت درختان نزدیک ساخت.

سیمین بهبهانی، بانوی غزل ایران، نیز با جسارت، غزل را از تکرار و کلیشه رهانید. او قالب کلاسیک را نگاه داشت اما درون آن موضوعات تازه‌ای دمید: زن، آزادی، جنگ، فقر و عشق اجتماعی. موسیقی حافظ و سعدی در زبانش جاری بود، اما روح زمانه در مضمون‌هایش تنفس می‌کرد..

در همین دوران، احمد شاملو با کنار زدن وزن نیمایی، راه را برای پیدایش شعر سپید گشود. زبان فاخر و گاه آرکائیک او، شکوهی دیگر به شعر معاصر بخشید. از سوی دیگر، ترجمه‌های دهه‌ی چهل، به‌ویژه از هایکو، بذر قالبی تازه را در خاک شعر فارسی نشاند. هرچند در آغاز چندان جدی گرفته نشد، اما با تغییر ذائقه‌ی مخاطبان، شعر کوتاه جایگاه خود را یافت. انسان امروز، گرفتار شتاب زندگی، بیش از هرچیز به ایجاز نیاز دارد. از همین رو، هایکو و گونه‌های کوتاه فارسی مانند سه‌گانی و پریسکه پدید آمدند؛ قالب‌هایی که در اندک کلمات، جهانی بزرگ می‌سازند.

در این جمله از خاطرات سپهری می‌توان ردّی از هایکو دید:

«دنیا پر از بدی است

و من شقایق تماشا می‌کنم.»

این نگاه، هم‌نفس هایکوی کوبایاشی ایساست که می‌گفت:

«دنیا پر از رنج است،

با این حال

درختان گیلاس شکوفه می‌دهند.»

اکنون در دهه‌های پایانی قرن چهاردهم، شعر فارسی میدان چندصدایی است. گروهی همچنان به نیمایی و شاملووار بودن وفادارند، گروهی زبان ساده و گفتارمحور را برگزیده‌اند، و گروهی دیگر به تجربه‌های پست‌مدرن و بازی‌های زبانی روی آورده‌اند. اگر شعر کلاسیک بر عروض و عرفان استوار بود، شعر معاصر بیش از هرچیز آینه‌ی دغدغه‌های انسان امروز است: عشق و تنهایی، سیاست و هویت، آزادی و رنج.

در دوران معاصر نگاه مخاطب نیز دگرگون شده است. دیگر انتظار اندرز و حکمتی قطعی در شعر نیست؛ شعر بدل شده به تجربه‌ای شخصی و زیباشناختی. سهراب سپهری گفته بود: «جور دیگر باید دید» و همین تغییر نگاه، تعریف تازه‌ای از زیبایی به دست داده است؛ حتی کرکسی که روزگاری نماد زشتی بود، می‌تواند در چشم مخاطب امروز، حامل حقیقتی دیگر باشد.

می‌توان گفت شعر معاصر ایران، از نیما تا امروز، سفری است بی‌انتها میان اسطوره و واقعیت، میان فرد و جمع، میان فرم و معنا. سفری که همچنان ادامه دارد؛ چراکه شعر، نه‌فقط برای گفتن، که برای زیستن است. آینده‌ی آن در گرو خلاقیت شاعر و نگاه تیزبین مخاطب خواهد بود؛ و این راه، راهی‌ست که همواره گشوده خواهد ماند.

۰۱
نظرات (0)
.
برای استفاده از مطالب پُل+، داشتن «هدف غیرتجاری» و ذکر «منبع» کافیست. تمام حقوق اين وب‌سايت نیز برای شرکت پُل+ است.