ای ایران؛ آواز دل یک ملت
وطن یعنی همان لحظه‌ای که «ای ایران» پخش می‌شودمثلث گلاب، خالقی و بنان، قطعه‌ای را خلق کرد که فراتر از قطعه موسیقی، پژواکی از مهر به ایران و صلابت زبان فارسی است
Pol Plus ۱ سال پیش
۰۰

نیسان است؛ ماهی میان بهار و باران. نشسته‌ام در حیاط مدرسه‌ای در استانبول، جایی میان خاطره و اکنون. فرزندانم امروز قرار است بر صحنه بروند، در جشن «روز ملی کودک»؛ نمایشی کودکانه اما پرشکوه، از جنس افتخار و هویت.

مراسم هنوز آغاز نشده، اما فضا پر است از هیجان و رنگ. پدرها و مادرها لبریز از شوق‌اند؛ درست مثل من. منی که دلم، نیمی در این خاک و نیمی در خاکی دیگر ریشه دارد. فرزندانم حالا با دو ملیت زندگی می‌کنند. یکی دل‌بسته‌ی پرچم سرخ و سفید ترکیه، و دیگری، در گوشه‌ای از قلبش هنوز پرچم سه‌رنگ ایران را بالا نگه داشته است.

و حالا آن‌ها، با افتخاری کودکانه، آماده‌اند تا آن‌چه در دل دارند را به نمایش بگذارند. لباس‌های رنگارنگ، سرودهای تمرین‌شده، نگاه‌هایی که برق می‌زنند؛ همه آماده‌اند برای اجرای آنچه وطن از کودکی‌شان طلب می‌کند.

دو مجری کوچک‌قد، یکی دختر با روبان سرخ در مو و دیگری پسر با کت‌وشلواری که هنوز در آن جا نیفتاده، با صدایی شیرین و جدی آغاز مراسم را اعلام می‌کنند. سپس صدای مارش استقلال، «İstiklal Marşı»، در فضا می‌پیچد؛ سرودی که ترکیه با آن بزرگ شده است.
همه قیام می‌کنند. پدران و مادران با وقار، کودکان با احترام. من هم ایستاده‌ام، بی‌هیچ تردید. نه فقط از ادب، بلکه از احساسی درونی که بغضم را گره می‌زند. شکوه این لحظه، یک‌جور صداقت دارد؛ از آن‌جورهایی که به دل می‌نشینند بی‌هیچ نیاز به ترجمه.

و در همین لحظه که مارش ملی در گوش‌ها می‌پیچد، ذهن من اما به راه خود می‌رود. جایی میان خاطرات و ترانه‌ها، سرود دیگری در سرم بیدار می‌شود.
ای ایران، ای مرز پرگهر...
چقدر این صدا آشناست؛ شبیه لالایی مادر، شبیه طنین گام سربازانی که نه برای جنگ، که برای عشق به خاک‌شان می‌خوانند.

اشک در چشمم حلقه می‌زند، بی‌دعوت. مارش استقلال در فضا جاری‌ست، اما من با تمام وجود، «ای ایران» را زمزمه می‌کنم. همانجا، در دل حیاطی در استانبول، با کودکانی ترک در برابر و خاطره‌ای ایرانی در دل، موضوع گزارش فرهنگی‌ام متولد می‌شود:
تاریخچه‌ی سرود غرورآفرین «ای ایران»

چگونه سرودی چنین مردمی، چنین ماندگار شد؟ چه داستانی در دلش نهفته است که از اشغال تا اشک، از تبعید تا بازگشت، با ملت زیسته است؟ چرا هر بار که طنین می‌گیرد، دل‌ها می‌لرزد، چشم‌ها بارانی می‌شوند، و «ایران» یک‌بار دیگر معنا پیدا می‌کند؟

پاسخ این پرسش‌ها را باید در دل واژه‌ها جست‌وجو کرد؛ واژه‌هایی که از بغض گل‌گلاب زاده شد، با موسیقی خالقی قد کشید و از حنجره‌ی بنان تا قلب میلیون‌ها ایرانی سفر کرد...

23 آپریل یا 23 نیسان در ترکیه روز حاکمیت ملی و عید کودک نامگذاری شده و تاریخ مهمی در تقویم این کشور است. چرا که برای اولین بار بعد از چندین قرن، مجلسی ملی گشایش یافت. در سرزمینی که در سده های گذشته فقط امپراطوری و حکومت تک نفره را به خود دیده بود، داشتن مجلسی که نمایندگانش از میان مردم انتخاب شده باشند، تجسم واقعی یک رویا بود. مصطفی کمال پاشا، قهرمان ملی ترکیه، پیشنهاد دهنده و بنیانگذار این مجلس، در آن سال هنوز به ریاست جمهوری نرسیده بود. گشایش مجلس ملی، اولین قدم به سوی دموکراسی در ترکیه بود. چهار سال بعد آتاتورک، که حالا اولین رئیس جمهور تاریخ ترکیه بود، این روز را به عنوان ” عید حاکمیت ملی ” تعطیل اعلام کرد. در بزرگداشت چنین روزی، او جمله ای مشهور دارد: ” قوی ترین نیروی حیات یک ملت، حاکمیت ملی آن است.” پنج سال بعد، در سال ۱۹۲۹، مصطفی کمال آتاترک، این روز را روز ملی کودکان ترکیه اعلام کرده و آنرا تقدیم به همه کودکان جهان کرد. در تفکر آتاترک، بزرگترین رهبر، آینده یک ملت بود و کودکان، راهبران آینده. او معتقد بود با بالا بردن آگاهی و تربیت کودکان، با تربیت نسل های با فرهنگ و با سواد، می توان به آینده یک ملت امیدوار بود و به همین دلیل هم عاشق کودکان بود. او این روز را تقدیم به کودکان کرد و به آن ها این پیام را داد: آینده و حق حاکمیت بر سرزمینتان در دستان شماست.

نوای دشتی «مرز پر گهر»؛ سرودی که نماد همبستگی ملی ایرانیان شد

در کوچه‌پس‌کوچه‌های خاطره و در دل تاریخ پر فراز و نشیب ایران، نام یک سرود همیشه می‌درخشد: «ای ایران» ترانه‌ای که اگرچه هرگز «رسمی» نبود، اما به اندازه تمام سرودهای ملی، بر دل‌ها حکومت کرد. گاهی در زمزمه‌های پنهانی نسل‌های گذشته، گاهی در شور فریادهای دانشجویان، و گاهی در بغض فروخورده غربت‌نشینانی که با نام وطن گریسته‌اند.

بیش از هشت دهه پیش، در روزگاری که تمامیت ارضی ایران در خطر بود و رخدادهای جهانی، قلب‌ها را برای آینده میهن به تپش انداخته بود، شعری جاودانه سروده شد که نه‌تنها پژواکی از مهر به ایران بود، بلکه آرمان‌هایی مانند پایندگی ایران را فریاد می‌زد. شاعر این شعر کسی نبود جز حسین گل گلاب، نویسنده، مترجم، ادیب، گیاه‌شناس و فیزیکدانی که به زبان‌های فرانسه، روسی، انگلیسی و عربی تسلط داشت، اما در سرود ستایش ایران تنها از واژگان فارسی بهره برد و آن‌ها را چنان کنار هم موزون کرد که گویی از جان برمی‌خاستند و در دل هر ایرانی ریشه می‌دواندند.

سال ۱۳۲۳، ایران در میانه‌ی شعله‌های جنگ جهانی دوم گرفتار بود. نیروهای متفقین خاک کشور را اشغال کرده بودند و حس تحقیر ملی همه‌جا موج می‌زد. در چنین روزهایی بود که حسین گل‌گلاب، ادیب و استاد دانشگاه تهران، از پنجره دفترش بیرون را نگریست و بغضی که در گلویش سنگینی می‌کرد را بر کاغذ آورد.

او نوشت:

ای ایران، ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه‌ی هنر...

کلمات با آن‌که ساده‌اند، اما از دل برخاسته‌اند؛ و چون از دل آمده‌اند، هنوز بر دل می‌نشینند.

گل‌گلاب شعر را نزد روح‌الله خالقی، آهنگساز و رهبر ارکستر برد. خالقی آن را در دستگاه شور ساخت و به صدای پرشور غلامحسین بنان سپرد. نخستین اجرای این سرود با ارکستر انجمن موسیقی ملی و صدای بنان، آن‌چنان موجی از شور و اشک و افتخار به پا کرد که خیلی زود در دل مردم نشست.

در این شعر، «مهر وطن» نه‌تنها به‌عنوان یک احساس، بلکه همچون «پیشه‌ای» محترم ستوده می‌شود. «اندیشه ایران» در جان شاعر لحظه‌ای آرام نمی‌گیرد و در برابر هر تهدید «سنگ خاره دشمن»، چون «آهن» سخت و مقاوم، ایستادگی می‌کند.

حسین گل‌ گلاب متولد ۱۲۷۶ در تهران که سال ۱۳۶۳ در همین شهر درگذشت، با سرودن شعر «مرز پرگهر» یا «ای ایران» در کنار آهنگ روح‌الله خالقی و صدای ماندگار غلامحسین بنان، اثری آفریدند که فراتر از یک قطعه موسیقی، به نمادی از مقاومت، امید و عشق به سرزمین تبدیل شد. این سرود سالیان سال در قلب مبارزات سیاسی و مدنی ایرانیان در سراسر جهان طنین‌انداز بود و هست. هر جا که نام ایران برده می‌شود، نوای «ای ایران» به گوش می‌رسد؛ سرودی که با گذر زمان نه‌تنها کهنه نشد، بلکه ریشه‌دارتر، جان‌دارتر و محبوب‌تر نیز شد.

آغاز تولد در روزهای اشغال

در پسِ آفرینش هر اثر ماندگاری، روایت‌ها و خاطراتی نهفته‌اند که گاه در گذر زمان رنگ افسانه به خود می‌گیرند. سرود «ای ایران» نیز از این قاعده مستثنا نیست. درباره‌ پیشینه و دلایل سرودن این سرود ملی، روایت‌های متعددی نقل شده است که برخی پرشور و تاثیرگذارند و برخی مستندتر و واقع‌گرایانه‌تر.

یکی از معروف‌ترین روایت‌ها صحنه‌ای احساسی و تلخ را تصویر می‌کند: روزی حسین گل‌ گلاب در راه دیدار با روح‌الله خالقی، شاهد درگیری میان یک سرباز ایرانی و یک سرباز انگلیسی در خیابانی از تهران بود. گفته می‌شود که سرباز انگلیسی در کمال تحقیر، به صورت سرباز ایرانی‌ــ که درجه بالاتری نیز داشت‌ــ سیلی می‌زند و سرباز ایرانی به دلیل شرایط آن روزگار و اشغال کشور، واکنشی نشان نمی‌دهد. گل‌ گلاب با دیدگانی اشکبار نزد خالقی می‌رود و ماجرا را بازمی‌گوید و با اندوهی در دل، وعده می‌دهد که شعری خواهد سرود تا روح ایران و ایرانی را زنده نگاه دارد. خالقی نیز قول می‌دهد که موسیقی آن را خواهد ساخت و غلامحسین بنان که در آن نشست حضور داشت، وعده می‌دهد که شعر را خواهد خواند.

با این حال، برخی نزدیکان آهنگساز و شاعر از جمله گلنوش خالقی (دختر روح‌الله خالقی) و هما گل‌ گلاب (دختر حسین گل‌گلاب) این روایت را افسانه‌وار و بی‌اساس می‌دانند. آنان تاکید دارند که روایت سیلی خوردن سرباز ایرانی ساخته و پرداخته‌ ذهن‌های جویای دراماتیزه کردن واقعیت است و در اسناد و گفته‌های رسمی، جایگاهی ندارد.

علی‌محمد رشیدی، مدیر مجله موزیک ایران و معاون مدرسه موسیقی ملی، نیز به این روایت با تردید نگاه می‌کند و می‌گوید که روح‌الله خالقی در کتابش به نام «سرگذشت موسیقی ایران»، به چنین حادثه‌ای اشاره‌ نکرده و تنها روایت کرده است که شاعر و آهنگساز تحت‌تاثیر اوضاع سیاسی و اجتماعی زمانه، این سرود را خلق کردند. رشیدی با استناد به همین کتاب، این نکته را مطرح می‌کند که اگر چنین صحنه‌ای واقعا وجود داشت، خالقی قطعا آن را ذکر می‌کرد.

با این حال به اعتقاد رشیدی، «آنچه مسلم است، ساخت این سرود در واکنش به اشغال ایران از سوی نیروهای بیگانه در دوران جنگ جهانی دوم و تهدید تجزیه‌ آذربایجان شکل گرفت».

در کنار این روایت‌ها، برخی دیگر منشا الهام گل‌ گلاب را دیدن پرچم نیروهای متفقین در پادگان استرآباد می‌دانند؛ صحنه‌ای که غرور ملی او را جریحه‌دار و جرقه سرودن «ای ایران» را در ذهنش روشن کرد. اما شاید مستندترین روایت سخن خود شاعر باشد که در توصیف آن روزها چنین می‌گوید: «در سال ۱۹۴۴، در شرایطی که چکمه‌های نیروهای اشغالگر هر وطن‌پرستی را می‌لرزاند، ایده‌ این شعر به ذهنم رسید. سپس پروفسور خالقی موسیقی آن را نوشت و در برابر همه‌ مقاومت‌های سیاسی، این ترانه راهش را به دل و روح مردم پیدا کرد.»

روح‌الله خالقی نیز در کتاب سرگذشت موسیقی ایران درباره انگیزه سرودن و ساختن این سرود، نوشت: «آهنگساز و گوینده‌ اشعار آن را تحت‌تاثیر اوضاع زمان ساختند. کشور ما در اشغال انگلستان، روسیه و آمریکا بود. تظاهرات ملی ممکن نبود، اما این سرود احساسات میهن‌پرستانه مردم را برانگیخت و حتی در حضور بیگانگان، ایرانیان به‌ پا خاستند و برای نخستین بار ضربه‌ای فرهنگی، اما موثر به حضور نظامی بیگانگان وارد آمد.»

نخستین اجرای «ای ایران»

هرچند سرود «ای ایران» در طول سال‌ها با صداها و گروه‌های گوناگونی اجرا شد، بی‌تردید، آن صدایی که در حافظه جمعی ایرانیان حک شده، صدای مخملین و ماندگار غلامحسین بنان است؛ صدایی که با ژرفا و عمقش غرور ملی ایرانیان جاودان کرد.

از لابلای اسناد تاریخی چنین برمی‌آید که قبل از غلامحسین بنان، دست‌کم دو تن دیگر نیز سرود ای ایران را اجرا کردند، اما هیچ‌یک تاثیرگذاری ویژه‌ای نداشتند اما روز بیست‌وهفتم مهرماه سال ۱۳۲۳ که نخستین اجرای رسمی این سرود با صدای غلامحسین بنان در تالار دبستان نظامی دانشکده افسری، در خیابان استانبول تهران، انجام شد، آنقدر تاثیرگذار بود که در کانون توجه ویژه قرار گرفت.

در آن روز مثلث حسین گل گلاب (شاعر)، روح‌الله خالقی (آهنگساز و سرپرست ارکستر) و غلامحسین بنان (خواننده) قطعه‌ای را اجرا کردند که فراتر از موسیقی، ندایی از ژرفای دل و پاسخی به غرور زخمی و تجلی وحدت ملی بود. این اجرا چنان بر دل و جان حاضران نشست که تا سه مرتبه اجرای دوباره آن را خواستار شدند. پس از آن نیز وزیر فرهنگ وقت زمینه ضبط رسمی این سرود را فراهم کرد تا هر روز از رادیو تهران، پخش شود.

سال‌ها بعد، در بازه زمانی ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲، اجرای دیگری از این سرود در برنامه‌ گل‌ها از رادیو پخش شد؛ باز هم با صدای بنان و باز هم با همان تاثیر نخستین. در دهه ۱۳۵۰، نیز «ای ایران» در قالب اُپرایی و با همکاری ارکستر بزرگ رادیو تلویزیون ملی ایران، این‌ بار به رهبری فرهاد فخرالدینی و صدای اسفندیار قره‌باغی، بار دیگر جانی تازه‌ یافت و در حافظه نسل تازه‌ای از شنوندگان نقش بست.

نسخه‌هایی هم با صدای حسین سرشار و رشید وطن‌دوست از این سرود اجرا شده است که هر کدام، با ویژگی‌های خاص خود، روایتی تازه از یک احساس کهن و عمیق را بازتاب می‌دهند.

صلابت زبان فارسی در سرود ای ایران

شعر «ای ایران» از نظر ادبی، ترکیبی بی‌نظیر از صلابت زبان فارسی، غنای احساسات میهن‌دوستانه و سادگی بی‌تکلفی است که بی‌واسطه بر دل می‌نشیند. این شعر نه در پیچیدگی‌های زبانی گم می‌شود و نه در شعارزدگی، بلکه در اوج تهدید و تزلزل، با واژگانی زنده و موزون، تصویری شکوهمند از عشق به میهن را ترسیم می‌کند؛ عشقی که تا مرز فدا شدن در راه وطن پیش می‌رود.

حسین گل‌ گلاب، سراینده این سرود که نمونه‌ای نادر از پیوند علم و ادب بود، با خلق این اثر نشان داد که عشق به وطن همچنان که از دل برمی‌آید، بر جان نیز می‌نشیند. بعدها روح‌الله خالقی درباره گلاب گفت: «تصور نمی‌شد یک مرد عالم فیزیک‌دان و شیمی و ریاضی‌دان و نبات‌شناس و سنگ‌شناس شعر هم بگوید. گل‌ گلاب را به‌راستی می‌توان معجونی از علم و فضل و هنر دانست.»

بی‌تردید حسین گل‌ گلاب را باید از چهره‌های تاثیرگذار ادبیات فارسی در دوران معاصر دانست، هرچند هیچ‌یک از سروده‌های دیگر او به اندازه «ای ایران» شهرت نیافت، برخی از اشعارش که با مضامین ملی، اخلاقی و اجتماعی سروده شدند، نیز شهرت ویژه دارند. از جمله سرودی به نام «آذربایجان» که انگیزه سرودن آن نیز اشغال این بخش از خاک ایران به دست قشون روسیه بود.

تجلی شکوه ملی در نوای دشتی

آهنگ سرود «ای ایران» ساخته روح‌الله خالقی هم تجلی شکوه و غرور ملی در قالبی موسیقایی است که با بهره‌گیری از دستگاه دشتی، فضایی حماسی و پرشور را در دل مایه‌ای اندوهبار و عمیق می‌آفریند. ملودی اصلی این کار که از برخی نغمه‌های موسیقی بختیاری برخوردار از فضایی حماسی گرفته شده، نه‌تنها قدرت آهنگساز را در تسلط بر فضای موسیقی ایرانی نشان می‌دهد، بلکه اثباتی بر دیدگاه خالقی است که معتقد بود فضای یک قطعه بیش از آنکه به دستگاه وابسته باشد، از ذهن و ذوق آهنگساز برمی‌خیزد.

این سرود در اجرای نخست به‌صورت کر خوانده شد، اما ساختار محکم شعر و موسیقی آن سبب شد تا در دهه‌های بعد خوانندگان مطرح آن را به‌صورت تک‌خوانی هم اجرا کنند.

خالقی از شاگردان برجسته علینقی وزیری، بنیان‌گذار موسیقی نوین ایران و موسس مدرسه موسیقی ملی، بود. او در تمام عمر هنری‌اش کوشید موسیقی ایرانی را از انزوا برهاند و آن را به عنوان عنصری زنده و پویا در هویت ملی ایرانیان جای دهد. «ای ایران» نقطه اوج این تلاش است؛ قطعه‌ای که از دل روزگار اشغال، امید و اتحاد را در قالب ملودی به قلب مردم ایران تزریق کرد.

طنین سرود «ای ایران» با صدای ماندگار بنان

خوانندگی سرود «ای ایران» با صدای ماندگار غلامحسین بنان جان تازه‌ای به شعر و موسیقی آن بخشید و در ماندگاری این اثر در حافظه تاریخی ایرانیان نقش بی‌بدیلی ایفا کرد. صدای بنان با آن رنگ آشنا، وضوح کلام، و وقار ذاتی، این سرود را به‌گونه‌ای طنین‌انداز کرد که گویی هر واژه از دل مردمانی زخمی اما سربلند، برمی‌خیزد و به آسمان وطن می‌پیوندد.

بنان که خود از خانواده‌ای فرهیخته و اهل موسیقی می‌آمد، با تربیت آوازی نزد استادانی چون مرتضی‌خان نی‌داوود و بهره‌مندی از دانش موسیقیایی روح‌الله خالقی، به یکی از ستون‌های اصلی موسیقی کلاسیک ایرانی تبدیل شد. در اجرای «ای ایران»، او تنها یک خواننده نبود؛ بلکه صدای وجدان جمعی یک ملت در دوران سختی بود. صدایی که هنوز هم با شنیدنش، قلب‌ها به تپش درمی‌آیند و اشک بر گونه‌ها می‌نشیند.

«ای ایران» درست زمانی خلق شد که ایران تحت‌تاثیر رخدادهای جنگ جهانی قرار داشت و در معرض خطر قرار گرفته بود. در چنین شرایطی، این سرود تنها یک قطعه موسیقی نبود، بلکه تجلی اعتراض خاموش و اتحاد ملی ایرانیان بود.

در واقع مثلث خلاق و کم‌نظیر حسین گل‌ گلاب، روح‌الله خالقی و غلامحسین بنان، در نقطه‌ای از تاریخ ایران به هم رسید تا اثری جاودان و فراموش‌نشدنی بیافرینند: سرود «ای ایران». این سه‌گانه نمونه‌ای درخشان از هم‌افزایی ادبی، موسیقایی و آوازی است؛ جایی که شعر سرشار از عشق وطن و سربلندی ملی گل‌ گلاب، با آهنگی حماسی و عمیق از خالقی همراه می‌شود و در نهایت، با صدای استوار و دلنشین بنان جان می‌گیرد.

هر یک از این سه به‌تنهایی در حوزه خود چهره‌ای برجسته‌اند، اما آنچه در «ای ایران» خلق شد، فراتر از جمع توانایی‌های فردی‌شان بود‌ــ اثری که نه‌فقط موسیقی، بلکه روح یک ملت را در لحظه‌ای بحرانی روایت می‌کرد. این مثلث بی‌آنکه خود بخواهد، اسطوره‌ای آفرید که هم‌زمان یک سرود ملی، یک اعتراض نجیب و یک عهد عاشقانه با وطن است؛ اثری که تا امروز نیز زنده و الهام‌بخش باقی مانده است.

نه رسمی، اما همیشگی

بر خلاف بسیاری از کشورهای جهان که سرود ملی را در مجلس تصویب می‌کنند، «ای ایران» هیچ‌گاه در زمره‌ی سرودهای رسمی جمهوری اسلامی یا حکومت پهلوی قرار نگرفت. با این حال، در بزنگاه‌های ملی، این سرود بود که مردم با آن هم‌صدا می‌شدند، نه سرودهای رسمی.

از سال‌های پیش از انقلاب تا دوران دفاع مقدس، صدای «ای ایران» در مدارس، دانشگاه‌ها، جبهه‌ها و ورزشگاه‌ها طنین‌انداز می‌شد. بی‌نیاز از مجوز، بی‌نیاز از تأیید. تنها با یک تأیید: تأیید قلب‌ها.

تبعید در سکوت و بازگشت در فریاد

پس از انقلاب ۱۳۵۷، پخش سرود ای ایران به دلیل تلقی‌های سیاسی، به ویژه به‌عنوان نمادی از دوران پهلوی، در مقاطعی ممنوع شد. این ممنوعیت اما بیشتر در سطح رسمی بود. چرا که در محافل مردمی، ای ایران هیچ‌گاه خاموش نشد.

در دهه ۶۰ و ۷۰، این سرود بیشتر در فضای خارج از کشور شنیده می‌شد. ایرانیان مهاجر در کنسرت‌ها و مراسم فرهنگی، ای ایران را نه فقط برای خاطره، که برای مقاومت، برای هویت، و برای امید می‌خواندند.

اما با گذشت زمان و کمرنگ شدن حساسیت‌های سیاسی، دوباره این سرود راه خود را به دل صحنه‌های رسمی باز کرد. پخش آن در مسابقات ورزشی، جشنواره‌ها و حتی برخی برنامه‌های تلویزیونی نشان داد که هیچ تبعیدی همیشگی نیست، اگر در دل مردم زنده بمانی.

ایران امروز و آواز دیروز

در روزگار شبکه‌های اجتماعی، در روزهایی که وطن گاه با پرسش‌های سختی روبه‌روست، ای ایران همچنان سرودی است که ملت را دور خود جمع می‌کند. گاهی در کلیپ‌های اینستاگرامی، گاهی در بغض نوجوانی که مهاجرت کرده، و گاهی در فریاد ورزشکاری که روی سکو ایستاده است.

ای ایران، زنده‌ای چون ما هنوز زنده‌ایم

سرود «ای ایران»، فقط یک سرود نیست. یک یادمان فرهنگی است؛ نمادی از عشق، رنج، امید و پایداری. هر ملتی نیاز دارد به ترانه‌ای که او را در بزنگاه‌های تاریخ، در دل بحران و در شور افتخار، همراهی کند. برای ایرانیان، این ترانه «ای ایران» است.

نه فقط یک سرود، که یک آیین بی‌صدا اما پرطنین.

۰۰
نظرات (0)
.
برای استفاده از مطالب پُل+، داشتن «هدف غیرتجاری» و ذکر «منبع» کافیست. تمام حقوق اين وب‌سايت نیز برای شرکت پُل+ است.