رابطه نگرانی و امید با کنشگری زیستی
امید کافی نیست؛ این خشم است که برای زمین می‌جنگدپل/ نتیجه یک پژوهش جدید در نروژ نشان می‌‌دهد که احساس خشم به مراتب بیشتر از احساس امید در فعالیت کنشگران هوادار محیط‌زیست نقش دارد. محققان در این تحقیق از دو هزار نفر از کنشگرانی که برای مقابله با تغییرات آب و هوایی فعالیت می‌کنند در مورد احساس‌شان و آنچه انگیزه آنها برای فعالیت در این زمینه شده است سوال پرسیدند. نتیجه این بررسی‌ها نشان داد که هر چه کنشگر عصبانی‌تر باشد احتمال فعالیتش برای مقابله ...
Pol Plus ۱ سال پیش
۰۰

به گفته محققان آنچه کنشگران هوادار محیط‌زیست را در گام اول خشمگین کرده فعالیت‌های مخرب بشر در قبال محیط‌زیست و عدم تلاش کافی برای توقف این روند است. بیش از ۲۵ درصد از پاسخ‌دهندگان به پرسش‌های پژوهشگران گفته‌اند که خشم آنها ناشی از این است که احساس می‌کنند انسان‌های دیگر به موضوع محیط‌زیست بی‌تفاوت هستند.

تحقیق‌های قبلی در مورد احساس‌هایی که در کنشگران هوادار محیط‌زیست برانگیخته می‌شود نتایج متفاوتی را در پی داشت و به همین دلیل دانشمندان نسبت به ساده‌‌انگاری در این زمینه هشدار داده‌اند. پژوهش لانست در سال ۲۰۲۱ نشان داده بود که ۸۴ درصد از افراد ۱۶ تا ۲۵ ساله در ده کشور مختلف از تغییرات آب و هوایی حداقل تا حدودی نگران بودند. این در حالی است که ۵۹ درصد آنها نگرانی خود را زیاد و شدید خوانده بودند.

برخی از پژوهش‌های روانشناسی نشان می‌دهد که احساس ترس باعث می‌شود تا تاثیر اطلاعات دریافتی بالا برود. با این حال مسیری که فرد برای نمایش احساس تعهد خود در پیش می‌گیرد چندان روشن نیست زیرا ممکن است عده‌ای به طور کلی تصمیم بگیرند تا اطلاعات ناخوشایند را نادیده بگیرند.

از سوی دیگر نتیجه یک تحقیق دیگر که اخیرا منتشر شده حاکی است که افزایش احساس امید منجر به افزایش تعهد فرد به فعالیت و کنشگری خواهد شد.

یک پژوهش دیگر نیز پیش از این نشان داده بود که هر چه ارتباط فرد با طبیعت بیشتر باشد احتمال کنشگری او برای مقابله با تغییرات آب و هوایی بالا می‌رود. لیندا اسپی، روانشناس حوزه اقلیمی در مورد احساس‌هایی که منجر به تصمیم فرد برای فعالیت می‌شود می‌گوید: «طیف گسترده‌ای از احساسات در دوره‌های مختلف زمانی نقش بازی می‌کنند

او به طور خاص به احساس ماتم، خشم و امید اشاره می‌کند. وی می‌گوید که جوانان اغلب از ترس آینده و آنچه اتفاق خواهد افتاد به کنشگری روی می‌آورند. این در حالی است که پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها اغلب به نشانه همبستگی با نسل‌های بعدی تصمیم می‌گیرند تا تعهد خود به مقابله با تغییرات آب و هوایی را نشان دهند.

بسیاری از نظریه‌پردازان می‌گویند: زنان به دلیل نقش مهم‌شان در خانواده، بهتر می‌توانند مفاهیم حفاظت از زیست‌بوم و «قانونمندی اکوسیستم» را در خانواده نهادینه کرده و آن را به دیگران منتقل کنند. همچنین زنان دارای قدرت بیشتر از مردان صاحب‌قدرت و نفوذ سیاسی-اقتصادی به مسائل محیط‌زیست اهمیت می‌دهند.

نقش‌های خانوادگی و اجتماعی، نفوذ کلام و انظباط اخلاقی و معنوی نسبی زنان عامل مهمی در پیشبرد اهداف بزرگ با توان اثرگذاری لازم بر جوامع به حساب آمده و از آن به عنوان نوعی راهبرد الهام بخش یاد می‌شود. در تحولات اجتماعی سال‌های اخیر، رابطه جامعه‌شناسی و محیط زیست شهری نزدیک‌تر شده و جامعه‌شناسان در نظرات خود به محیط زیست شهری و ارتباط آن با انسان و جامعه پرداخته‌اند.

یکی از نظریه‌های جامعه‌شناسانه در این حوزه به نام نظریه تقسیم کار، زنان را عامل اصلی انتقال فرهنگ و سواد زیست محیطی به نسل‌های آینده می‌داند و چنانچه فرهنگ زیست محیطی در مادران، درونی شود، به گونه‌ای که قانونمندی اکوسیستم را درک کنند، به خوبی می‌توانند این مفاهیم را به فرزندان خود انتقال دهند.

بنابراین اکنون که محیط زیست مورد تعرض شهروندان قرار گرفته، بهره‌مندی از نقش آفرینی زنان، کار مدیران توانمند و عاقبت نگر است. اگر در گذشته در مورد جایگاه این موضوع تردیدی وجود داشت، امروزه شکی باقی نمانده که توسعه انسان محور بدون حفاظت از محیط زیست ممکن نیست و حفاظت از زیست بوم بدون حضور جدی زنان محقق نخواهد شد.

نظر به اهمیت نقش زنان در رسیدن به توسعه پایدار و حفظ محیط زیست نگارندگان مقاله‌ای با عنوان «نقش زنان در دستیابی و حفاظت از محیط زیست»* کوشیده‌اند در ابعاد مختلف به این مهم توجه کرده و روند ملی اقدامات برای نقش آفرینی زنان در توسعه پایدار را مورد واکاوی و کنکاش خود قرار دهند.

جنسیت و درک محیط زیست

دو جنس مختلف انسان، یعنی زن و مرد تفاوت‌های فکری، رفتاری و ظاهری با یکدیگر دارند. منشا این تفاوت‌ها را محققان و دانشمندان مورد بررسی قرار داده و بر پایه آن دو نوع نظریه ارائه شده است. یک نظریه توسط فروید مطرح شده و مبتنی بر آن است که تفاوت‌های روانی، فکری و رفتاری مردان و زنان دارای منشا زیستی و جنسی است.

اما نظریه دوم که توسط کارول گیلیکان مطرح شده، تاکید دارد که تفاوت‌های جنسی بر اساس تصویرهای ذهنی است که زنان و مردان بزرگسال از خود و دستاوردهای خویش دارند. او تفاوت‌های زیستی را تنها عامل تفاوت رفتارهای مرد و زن نمی‌داند، بلکه بر ریشه‌های روانی، اجتماعی و فرهنگی تاکید می‌کند. بررسی‌ها و تحقیقات گیلیکان نشان می‌دهد که زنان در قضاوت‌های اخلاقی، انعطاف‌پذیرتر از مردان بوده‌اند و مفاهیمی چون قوانین اخلاقی و اجتناب از آزردن دیگران را بیشتر می‌پذیرند. آنها بیشتر پایبند روابط مراقبت‌کنندگی هستند و از برآوردن موفقیت‌آمیز نیازهای دیگران بیشتر خوشحال می‌شوند تا بالیدن به موفقیت‌ها و پیشرفت‌های فردی.

یک فرضیه علمی بر این باور است که زنان اگر بر مسند قدرت باشند، بهتر از مردان می‌توانند از زمین حفاظت کنندتفکر زنان به طور عمده متوجه روابط فردی و همراه با موفقیت و احساس مسئولیت است و بر همین اساس محققان معتقدند زنان سرمایه بزرگی برای پایداری محیط زیست هستند. یک فرضیه علمی بر این باور است که زنان اگر بر مسند قدرت باشند، بهتر از مردان می‌توانند از زمین حفاظت کنند.

اگر چه این فرضیه هنوز به طور قطع به اثبات نرسیده، اما جنبش‌های متعدد و اخیر زیست محیطی نشان داده زنان راهبر در جوامعی که امکان بروز استعدادهای دختران و بانوان وجود دارد، نسبت به زمین و مشکلات آن بسیار حساس‌تر بوده و مسایل زیست محیطی جزئی‌تر از سیستم ارزشی آنها شده است.

توسعه پایدار و سهم زنان

کمیسیون جهانی محیط زیست، توسعه پایدار را فرایند تغییری تعریف می‌کند در استفاده از منابع، هدایت سرمایه‌گذاری‌ها، سمت‌گیری توسعه تکنولوژی و تغییر نهادی که با نیازهای حال و آینده سازگار باشد. در یک تعریف دیگر، توسعه پایدار به معنای پیشرفت کیفیت زندگی و زندگی در ظرفیت تحمل اکوسیستم‌های پشتیبان است. در بطن این تعریف مفاهیم «توسعه» و «محیط زیست» با یکدیگر همراه شده‌اند. اصطلاح توسعه پایدار در اوایل دهه ۱۹۷۰ درباره محیط و توسعه به کار رفت. از آن زمان، سازمان‌های بین‌المللی که خواهان دستیابی به محیطی مناسب و مساعد برای توسعه سودمند بودند، نام خاص و ویژگی آنها در راهبرد توسعه پایدار نمود یافت.

استفاده از واژه«توسعه پایدار» بعد از کنفرانس «ریودوژانیرو» در سال ۱۹۹۲ در محافل علمی فراگیر شد. حاصل این کنفرانس که به کنفرانس زمین شهرت دارد، بیانیه ریو و دستور کار ۲۱ بود که در آنها زنان به عنوان «گروه اصلی» در توسعه پایدار شناخته شدند و مقررات ویژه‌ای برای بهبود موقعیت ایشان در نظر گرفته شد.

در دهه‌های اخیر نقش زنان در حفظ محیط زیست و توسعه پایدار در چارچوب اقدامات ملی پیگیری شده است که از جمله آنها می‌توان به عضویت زنان در هیات دولت و کمیسیون‌های ذیربط در سمت‌های عالی مرتبط با حفاظت محیط زیست، عضویت زنان در شورای عالی سلامت، شورای عالی برنامه ریزی، حضور زنان در شوراهای شهر و روستا در سراسر کشور، تدوین برنامه توسعه مشارکت‌های اجتماعی و فرهنگی زنان، راه‌اندازی مرکز مطالعات و تحقیقات زنان در دانشگاه‌ها، تهیه بانک اطلاعات زنان پژوهشگر، لحاظ نگرش جنسیتی در برنامه چهارم توسعه اقتصادی، اجتماعی کشور و تاکید بر محورهای زیست محیطی، تعادل منطقه‌ای، آمایش سرزمین و مواردی از این دست اشاره کرد.

مشارکت زنان در مدیریت شهری

زنان به مثابه نیمی از کنشگران اجتماعی، همواره در وجوه و ابعاد گوناگون به عنوان یکی از محورهای مناقشه متخصصان علوم اجتماعی مطرح بوده‌اند. نقش تربیتی و اثرگذار زنان در خانواده می‌تواند مبنای بسیاری از اصلاحات در مدیریت شهری قرار گیرد. نسلی که در دامن مادران تحصیل کرده و متعهد نسبت به سلامت جامعه و محیط زیست همشهریان بزرگ می‌شود، نسلی مسئول خواهد بود.

علاقه به مشارکت در امور عمومی و عام المنفعه نیز بسیار متاثر از تربیت خانوادگی بوده، چنانچه سایر خصوصیات اکتسابی این چنین است، اما میزان تاثیرگذاری زنان در مقام مادری به توانمندسازی و آموزش‌های رسمی و غیر رسمی بستگی دارد. زیرا فرهنگ سنتی ما وظایف زن را بیشتر در قالب خانواده دانسته و امروز برای گذر از این محدوده باید به ابزار آگاهی و توانمندی مجهز شد.

نقش تربیتی و اثرگذار زنان در خانواده می‌تواند مبنای بسیاری از اصلاحات در مدیریت شهری قرار گیرد. نسلی که در دامن مادران تحصیل کرده و متعهد نسبت به سلامت جامعه و محیط زیست همشهریان بزرگ می‌شود، نسلی مسئول خواهد بودهمچنین مقوله نگاه محله‌ای و شهری، مقوله‌ای فراخانواده بوده و مرزهای نوینی را در مقابل زنان ما گسترده است. بنابراین اگر خواهان سهم مناسب زنان برای حفظ سلامت و محیط زیست هستیم باید توانمندسازی و آموزش از سوی مسئولین امر جدی تلقی شده و فراتر از شعار به ایجاد سازوکارها و نهادینه ساختن آن اقدام شود.

سهم زنان در مدیریت زیست محیطی

امروزه تجربه‌ها، خواست‌ها، علایق، ذائقه‌ها، احساسات و زبان زنانه به طور گسترده‌ای در حال توسعه است. این مساله تنها محدود به مناسبات درون خانواده نیست و مناسبات بیرون خانواده را نیز در بر می‌گیرد. باید تاکید کرد که مصرف در خانواده امروزی از عواملی است که زن را در جایگاه تعیین کننده‌تری قرار می‌دهد؛ زیرا خانواده‌های کنونی بر اساس تولید بنا نشده و فعالیت عمده خانواده بر اساس مصرف است. در چنین شرایطی زنان تصمیم گیرنده و تعیین کننده مصرف به شمار می‌آیند.

این توسعه زنانگی با اشکال گوناگون آن بر گفتمان‌های خانواده ایرانی چه گفتمان‌های مدرن و چه گفتمان‌های مذهبی تاثیر گذاشته است. این در حالی است که خانواده همواره بهترین ابزار آموزش ارزش‌های فرهنگی بوده و وظیفه انتقال آنها را به نسل‌های بعدی بر عهده داشته است.

پر واضح است که این آموزش‌ها و ارزش‌های فرهنگی اینک می‌بایست شامل اهمیت حفظ محیط زیست و راهکارها برای اعمال آن باشد و زنان به عنوان مادران و همسران نقش بسزایی در انتقال و ارایه آن دارند. به علاوه اصل ۵۰ قانون اساسی ایران تصریح می‌کند که حفاظت از محیط زسیت وظیفه عمومی تلقی می‌گردد و با هر نوع طرز تفکری نسبت به محدوده حضور اجتماعی زنان، شامل آنان نیز می‌شود.

۰۰
نظرات (0)
.
برای استفاده از مطالب پُل+، داشتن «هدف غیرتجاری» و ذکر «منبع» کافیست. تمام حقوق اين وب‌سايت نیز برای شرکت پُل+ است.