
در میان باورهایی که در تار و پود فرهنگ عامه ایرانیان تنیده شده است چشمزخم از جایگاه خاصی برخوردار است. باور به اینکه نگاه شخص دیگری میتواند باعث بدبیاری، ایجاد بیماری یا رخداد حادثهای ناگوار برای افراد شود نه تنها در بین عموم جامعه و محافل سنتی، بلکه در بین بسیاری از اقشار تحصیلکرده جامعه نیز هنوز رواج دارد. از آویختن مهرههای آبی پشت شیشه خودروها گرفته تا دود کردن اسفند در مراسمات مختلف، همگی از مصادیق رواج این باور در زندگی روزمره است. اما آیا واقعاً نگاه یک انسان میتواند باعث آسیب به دیگری شود؟ آیا باید ریشه و علت هر اتفاق ناخوشایندی که رخ می دهد را به چشمزخم و باورهایی از این دست نسبت داد؟
چشمزخم که در فرهنگهای مختلف با نامهای متفاوتی شناخته میشود پدیده ای است که بر اساس آن نگاه یا توجه بیشازحد دیگران میتواند به فرد یا شی خاصی آسیب وارد کند. به باور عموم، این نگاهها معمولاً بهصورت ناخواسته و از روی حسادت یا حتی تحسین شدید برمیخیزند و میتوانند اثرات منفی و مخربی ایجاد کنند.
باور به چشمزخم قدمتی چند هزار ساله دارد و در متون کهن، اشعار، ضربالمثلها و سنتهای اقوام گوناگون جهان ریشه دوانده است. قدمت مفهوم چشم زخم در ادبیات و تاریخ ایران نشان میدهند که این مفهوم تا چه حد در فرهنگ ما نهادینه شده است. در گذشته وقتی انسانها قادر به درک دلایل علمی پدیدههایی مانند بیماری، مرگ ناگهانی یا بلایای طبیعی نبودند به مفاهیم جادویی و رازآلودی چون چشمزخم پناه میبردند. بهعبارت دیگر چشمزخم و مفاهیم مشابه پاسخی ذهنی و روانی برای کنترلناپذیری وقایع بوده است. با وجود پیشرفتهای چشمگیر علمی و گسترش آموزش عمومی باور به چشمزخم همچنان در میان مردم رواج دارد و این مسئله صرفاً به دلیل جهل یا بیسوادی نیست بلکه ریشه در ساختار روان انسان دارد.
ذهن انسان بهطور طبیعی از ابهام و تصادف گریزان است و همواره بهدنبال اطمینان و قطعیت میگردد، به همین دلیل وقتی اتفاقی ناخوشایند رخ میدهد و علت روشنی برای آن وجود ندارد ذهن ناخودآگاه تلاش میکند پاسخی قانعکننده بیابد و بخش زیادی از انرژی خود را صرف یافتن یک علت قطعی میکند. در چنین شرایطی نسبت دادن حادثه به چشمزخم، حتی اگر نادرست باشد، پاسخی ساده، در دسترس و کمهزینه برای ذهن بهشمار میآید. این پاسخ ذهن را از تلاش برای یافتن دلایل پیچیدهتر بازمیدارد، انرژی مصرفی را کاهش میدهد و در نتیجه به حفظ تعادل و بقاء روانی کمک میکند. انسانها بهطور طبیعی نیاز دارند احساس کنند بر زندگی خود کنترل دارند. زمانی که مشکلی پیش میآید نسبت دادن آن به چشمزخم یا باورهای مشابه و انجام آیینی برای خنثیسازی آن مانند دود کردن اسفند یا استفاده از مهره چشمنظر میتواند نوعی حس تسلط و آرامش روانی ایجاد کند.
بسیاری از افراد از کودکی با این باورها رشد کردهاند مادربزرگی که در گوش نوهاش دعا میخواند تا چشم نخورد یا مادری که پس از تعریف از فرزندش میگوید « چشم نخوری الهی » نهتنها این باور را به نسل بعد منتقل میکند بلکه آن را امری طبیعی و پذیرفتهشده جلوه میدهد. تکرار و استمرار چنین روایتهایی در فرهنگ ما چشمزخم را به بخشی از میراث ذهنی و اجتماعیمان تبدیل کرده است.
از دیدگاه علمی تاکنون هیچ شواهد مستندی که نشان دهد نگاه انسان ها بهتنهایی میتواند موجب بروز حوادث یا بیماری برای دیگران شود وجود ندارد. تحقیقات در حوزه های روانشناختی، فیزیک و نوروساینس نیز هیچ مکانیسم مشخص و قابل اثباتی را شناسایی نکردهاند که تأثیر نگاه را مطابق با ادعاهای مربوط به چشمزخم تأیید کند.
با اینحال برخی مدعیان با سوءاستفاده از واژگان علمی تلاش می کنند تا مفاهیمی نظیر «فرکانس ذهنی»، «ارتعاشات منفی»، یا «میدان انرژی انسانی» را بهعنوان پشتوانه علمی چشمزخم و باورهای مشابه معرفی کنند. این یکی از رایجترین روشهای فریب عمومی در عصر اطلاعات است که با بهرهگیری از واژگان علمی سعی بر ارائه تصویری معتبر از خود می کنند در حالیکه هیچیک از ادعاهای مطرح شده قابلیت آزمون پذیری، تکرارپذیری یا تأیید علمی را ندارند. باور به چنین عقایدی شاید در نگاه اول بیضرر بهنظر برسد اما اگر کمی جدی تر به بررسی آن بپردازیم متوجه می شویم که میتواند تبعات منفی متعددی برای خود فرد و جامعه بههمراه داشته باشد. نسبت دادن مشکلات به نگاه دیگران گاه موجب ایجاد بدبینی، سوءظن و حتی قطع ارتباط میان نزدیکان میشود. فردی که دچار چنین خطاهای شناختی شده است ممکن است حتی عزیزترین نزدیکانش را دشمن فرض کند و بدبیاری های زندگی اش را به آنها نسبت دهد. در بسیاری از موارد افراد به جای تحلیل دقیق مسئله یا مشکل پیش آمده، مراجعه به پزشک یا اقدام به عملی موثر، آن را به چشمزخم نسبت میدهند و در نتیجه فرصت مداخله مؤثر را از دست میدهند. در پی رواج چنین خرافاتی بازار داغی برای کلاهبرداران ایجاد می شود، سودجویانی که از ناآگاهی مردم بهره میبرند و با فروش طلسم، دعا، مهرههای گرانقیمت یا جلسات ابطال سحر سودهای هنگفتی به جیب میزنند. در حالیکه تاکنون هیچ شواهدی مبنی بر اثربخشی آنها ارائه نشده است.
موضوع مهمی که باید به آن توجه کرد این است که برخی رفتارهای مرتبط با چشمزخم مانند دود کردن اسفند یا آویختن مهره چشمنظر ممکن است تأثیرات آرامبخش و تلقینی بر فرد داشته باشد اگرچه از منظر روانشناسی این آیینها فاقد تأثیر فیزیکی هستند اما ممکن است موجب کاهش اضطراب و بازگرداندن حس آرامش به فرد شوند. بدین ترتیب عملکرد آنها بیش از آنکه واقعی باشد ذهنی و تلقینی است.
افزایش سواد علمی و آگاهی عمومی، همچنین شناخت مکانیسمهای واقعی سلامتی، بیماری و روابط انسانی نقش بسزایی در کاهش وابستگی به خرافات دارد. علاوه بر آن آموزش تفکر انتقادی موجب رشد قدرت تحلیل و مقاومت ذهنی در برابر شبهعلم و خرافات میشود و کمک می کند که افراد در زندگی خود کمتر گرفتار خرافات و باورهای واهی شوند.
چشمزخم گرچه در فرهنگ و تاریخ ما جایگاهی قدیمی و ریشهدار دارد اما از منظر علمی نهتنها اثباتپذیر نیست بلکه باور به آن منجر به رخداد پیامدهای روانی، اجتماعی و اقتصادی غیر قابل توجهی در جامعه شده است. آشنایی با ریشههای فرهنگی این نوع پدیده ها مهم است اما باید کوشید تا میان سنتهای فرهنگی و باورهای غیرعلمی تمایز قائل شد. فرهنگسازی درست، آموزش عمومی و تقویت عقلانیت میتواند کمک کند تا جامعهای آگاهتر، شفافتر و مصممتر در برابر خرافهگرایی داشته باشیم چرا که خرافات تنها زمانی قدرت دارند که به آنها باور داشته باشیم.