مطالب منتشر شده در سی و نهمین شماره مجله پلشکلگیری شخصیت انسان؛ روایتی از ژن تا تجربهدر نخستین لحظههای تولد، کودک تنها یک وجود زیستی است؛ مجموعهای از پتانسیلها که در بستری از وراثت و محیط شکوفا میشود. شخصیت انسان نه صرفاً چیزی است که از بدو تولد در او نهاده شده باشد و نه پدیدهای کاملاً ساخته اجتماع و تربیت؛ بلکه نتیجه تعامل ژنها، تجربهها، فرهنگ، خانواده و حتی اتفاقات زندگی است. وراثت نقشه اولیه وجود را شکل میدهد و تحقیقات روانشناسی ژنتیک نشان میدهند که ویژگیهایی مانند برونگرایی، اضطرابپذیری یا تمایل به ریسک، پایه ژنتیکی دارند. اما ژنها بهتنهایی تعیینکننده نیستند؛...
ویولن شکستهجوانی در اتاق زیر شیروانی خانهی پدربزرگش یک ویولن قدیمی و شکسته پیدا کرد. سیمهای این ویولن پاره شده بودند و چوبش ترک خورده بود. اطرافیانش همگی به او می گفتند که این ویولن بی ارزش است و باید دور انداخته شود. اما چیزی در دلش نجوا می کرد: «به این ویولن یک فرصت دیگر بده.»او هفتهها وقت گذاشت تا ویولن را تعمیر کند،چوبش را صیقل داد، سیمهای تازه به آن بست و با دقت کوکش کرد. سرانجام، یک شب آرشه را روی سیمها کشید و ملودی نرم و زیبایی در اتاق طنین انداز شد. خانوادهاش از این مساله بسیار شگفت زده شدند...
مطالب منتشر شده در سی و هفتمین شماره مجله پل ریشههایی که در چمدان جا نمیشوندمهاجرت؛ رنج بیصدا، امید بیانتها نیمهشب است. لیلی، چمدان چرمیاش را میبندد. در ان میان یک قاب عکس قدیمی جا نمیشود؛ عکس پدربزرگ با خندهای که دیگر کسی را یاد نمیاورد. ان را کنار میگذارد. «جا نمیشود»… انگار خودش هم نمیشود، در این چمدان. در این رفتن. در این تصمیم. مهاجرت، فقط یک تغییر ادرس نیست. گاهی شبیه یک سوگواری خاموش است؛ سوگواری برای زبان مادری، طعم غذاهای اشنا، کوچههایی که با خاطرههای کودکی اغشتهاند. مهاجرت تصمیمیست که اغلب با امید اغاز میشود، اما در عمق خود تکههایی از ترس، تنه...
داستان کوهنورد در روزگاران دور، مردی جوان در روستایی زندگی میکرد که کوهی بسیار بلند در اطراف آن روستا قرار گرفته بود و او بسیار دوست داشت که از آن کوه بالا برود و آن را فتح کند. اهالی روستا همگی به او میگفتند که بالا رفتن از این کوه و فتح آن غیرممکن است، چون بسیار بلند است و مسیری که باید برای بالا رفتن از آن طی شود بسیار خطرناک است. اما مرد جوان برای بالا رفتن از کوه و فتح آن بسیار مصمم بود. او هر روز صبح زود از خواب بیدار میشد و سخت تمرین میکرد. در ابتدا مرد جوان حتی از تپه های کوچک هم به سختی بالا میرف...
موضوع:فانوس کوچکروزی روزگاری، در یک دهکده کوچک که توسط کوهها احاطه شده بود، زنی سالخورده و تنها در کلبه ای دور افتاده و محقر زندگی میکرد، پیرزن فانوسی کوچک داشت که با نور اندک خود تمام کلبه او را روشن می کرد. فانوس کوچک همیشه احساس میکرد در مقایسه با خورشید و ماه که جهان را روشن می کنند،بسیار بی ارزش و بیاهمیت است. روزی زن بسیار بیمار شد و آنقدر ناتوان گردید که احساس کرد اصلا نمی تواند از تخت خود بلند شود. شب فرارسید، باد به شدت شروع به وزیدن کرد و بیرون از کلبه بسیار تاریک به نظر می رسید. فانوس کوچک بسیار...
موضوع:تاثیر برداشتن گام های کوچک در رسیدن به اهداف ما اغلب توانایی های خود را در یک روز بیش از حد برآورد میکنیم اما دستاوردهای خود را که در طول یک سال و با تلاش های فراوان کسب کرده ایم دست کم گرفته یا حتی آن را نادیده می گیریم. در نگاه اول ممکن است رسیدن به رویاهای بزرگ مان برای ما غیرقابل دستیابی به نظر برسند، و حتی فکر کردن به آنها ممکن است ما را از تلاش برای رسیدن به آن ها باز دارد. اما حقیقت این است: پیشرفت یک فرآیند تدریجی است که قدم به قدم ایجاد میشود. لازم نیست که شما کل مسیر را ببینید،فقط کافی است که قدم بعدی را بردارید. هر اقدام کو...
از امجدیه تا درخشش در رولان گاروسروایتی از زندگی پرفراز و نشیب منصور بهرامی۶۹ سال پیش در امجدیه، پسری به دنیا آمد و بزرگ شد که بعدها در دنیای تنیس به اوج رسید. پسری که اول توپ جمع کن بود و به جای راکت با خاک انداز شروع کرد به ضربه زدن به توپ. او وقتی اولین بار پا به زمین تنیس گذاشت تا با راکت تمرین کند، کتک خورد و با سر خونی به خانه بازگشت اما مایوس نشد و همان اتفاق باعث شد ادامه دهد و از چالشها پلی برای موفقیت بسازد. داستان زندگی منصور بهرامی پر از اشک و لبخند، تلخی...