دنبال کنید
اصغر خوش نظر
۱۷ امر ۱۴۰۴
۱ مطلب
۰دنبال شونده
۰دنبال کننده
مطالبمورد‌علاقه‌ها
همهادبیات
داستان کوتاه
الاغتوی استادسرای دانشگاه بودم صبح که از خواب بیدار شدم از پنجره اتاق شماره ۲ نگاهی به بیرون کردم‌ الاغی را دیدم که در باغ روبرو مشغول خوردن صبحانه است پنجره را که‌ باز کردم سرش را بلند کرد انگار که متوجه باز شدن پنجره شد مثل يک عاشق و معشوق نگاه من و الاغ به هم گره خورد بدجور عاشقانه به من نگاه می کرد البته کمی تعجب و حيرت را هم در چهره اش‌ می دیدم جوری که دهانش در حالت نیمه باز مانده بود شايد با خودش فکر می کرد این انسان ابله در روز جمعه آن هم در ماه رمضان در استاد سرای دانشگاه چه می کند کار و زند...
برای استفاده از مطالب پُل+، داشتن «هدف غیرتجاری» و ذکر «منبع» کافیست. تمام حقوق اين وب‌سايت نیز برای شرکت پُل+ است.