Elham Mehrbakhsh مدتهای زیادی به این فکر میکردم چقدر جالب میشد اگر ما آدمها دوباره شروع میکردیم به نامه نوشتن ....پس به زنها و مردها ، اشیا و حتی مکان های مختلف فکر کردم و بعد در موقعیتهای مختلف شروع کردم از طرفشون برای هم نامه نوشتن و حالا میخوام هر روز یک نامه رو اینجا منتشر کنم ....
امیدوارم روزی نامه ها به صاحبان اصلیشون برسن...
نامه ی دومنامه ای از یک پسر چهارده ساله به خودش در بیست سالگی نامه ی دومنامهای از یه پسر چهارده ساله، به خود بیست ساله اش---✨ متن نامه:سلام.نمیدونم کجایی الان،ولی اگه داری اینو میخونی، یعنی هنوز زندهای… یعنی از این سن و سال گذشتی.میدونی؟ من از خودم مطمئن نیستم.یه روز فکر میکنم قهرمانم، یه روز فکر میکنم هیچی نیستم.یه روز میخوام دنیا رو نجات بدم، یه روز دلم میخواد فقط بخوابم.تو چیزی شدی؟یعنی آخرش فهمیدی چی دوست داری؟من که هنوز نمیدونم.یه کم فوتبال، یه کم گیتار، یه کم طراحی، یه کم رویا… ولی هیچکدومو جدی نمیگیرم. چون فکر میکنم هیچکس جدیم نمیگیر...
مجموعه نامه هانامه ی اول (نامه ای از یک زن خانه دار به زنی که فکر میکند موفق نشده)نامه ای اول عنوان پاکت:"نامهای از یک زن خانهدار، به زن جوانی که فکر میکند موفق نشده…"---✨ متن نامه:سلام عزیز دلم،تو رو از دور میبینم.همینطور که نشستی، موبایلت دستته، و داری خودتو با دنیا مقایسه میکنی…با عددها، با لباسها، با سرعتها.میدونم.گاهی فکر میکنی جا موندی.که شاید اگه زودتر فهمیده بودی چی میخوای، الان همهچی فرق میکرد.گاهی به خونهی ساکتی که توش زندگی میکنی خیره میشی و میگی:«من برای این ساخته نشده بودم…»ولی بزار چیزی رو بهت بگم،از دلِ سالهایی که صبحها رو با بوی چای شروع کرد...