نامه ششم نامه ای از کارمند قدیمی که اخراج شد به مدیرشنامه به مدیرجناب آقای ...امروز وقتی حکم اخراج را به دستم دادید، لحظهای همهچیز برایم ایستاد. کاغذی که روی میز گذاشتید، شاید برای شما یک پروندهی مختومه بود، اما برای من یادآور سالها کار، تلاش، و امیدی بود که در این مجموعه گذاشته بودم.هنوز نگاه آن روز در خاطرم مانده است؛ روزی که در اتاقتان روبهرو نشستیم. شما پشت میز، آرام و با لحن مدیریتی همیشگی پرسیدید: «فلانی، چرا روی این موضوع اینقدر حساسیت نشان میدهی؟»من مکثی کردم، به چشمهایتان نگاه کردم و گفتم: «چون اگر چشمم را روی فساد ببندم، دیگر نمی...
نامه پنجم نامه ای از سارای ۳۲ ساله به خودش در ۲۲ سالگیسلام به خودم وقتی ۲۲ ساله بودم،ساراجان، من امروز طلاق گرفتم؛نه فقط از همسرم، که از بسیاری از احساسات و مشکلات ریز و درشتی که در ۲۲ سالگی برایم قابل فهم نبود.این نامه را مینویسم که بفهمم کجای مسیر را اشتباه رفتم،که حالا زخمی و تنها پس از ۱۰ سال، از یک عشق پرشور، دوباره به خودم برگشتم.نمیدانم، شاید اصلاً معنای عشق را نفهمیده بودم.اگر دوباره به ۲۲ سالگی برمیگشتم،از هیچ چیز فرار نمیکردم؛نه از سرزنشها،نه از فشارِ فهمیده نشدن،حتی از فشارهای مالی.شاید سفر میکردم،و همه تلاشم را میکردم که میان همه...
نامه چهارم نامه ای از طرف یونس (راننده کامیون)به سگی که زندگیش را تغییر دادنامه چهارم ✉️ نامهای از یونسبه سگی که بیصدا وارد زندگیاش شد...سلام رفیق...نمیدونم اسمت چی بود،اصلاً داشتی یا نه.منم اون روز که دیدمت، حالِ اسم گذاشتن نداشتم.فقط خواستم بمونی...کنارم.بیهیچ قولی، بیهیچ حرفی.من بیشتر عمرمو پشت فرمون گذروندم.جاده دیدم، غروب دیدم، تنهایی دیدم.هر کسی میگفت رانندگی هنر نیست، نمیدونست که سکوت تو جاده، آدمو شاعرم میکنه.نه از اون شاعرایی که قافیه میچینن،از اونایی که فقط بلدن با دلشون حرف بزنن.تو اومدی وقتی من از همه دل بریده بودم.نه خونوادهای مونده بود،نه دوستی...
نامه ی سومنامه ای از یک زن مسن به دختر جوان مو مشکی به نام نسترننامه ی سوم دختر جوانِ مو مشکی...امروز در مترو دیدمت.نشسته بودی روبهروی من.موهایت را ساده بسته بودی، یک هدفون در گوشت بود و گوشیات در دستت.گاهی به صفحهاش خیره میشدی، گاهی بیحرکت، فقط به بیرون نگاه میکردی.مثل کسی که در دلش گفتوگویی در جریان است، اما هیچکس صدایش را نمیشنود.من آنجا نشسته بودم، زن سالخوردهای که شاید برای تو فقط یک صندلی اشغالشده بود.اما تو برای من...تو برای من شبیه خودم بودی، در سالهایی دورتر.دختری با صورت آرام و دلی پر از سوال.چشمهایی که انگار خستهاند، اما هنوز در آن...
نامه ی دومنامه ای از یک پسر چهارده ساله به خودش در بیست سالگی نامه ی دومنامهای از یه پسر چهارده ساله، به خود بیست ساله اش---✨ متن نامه:سلام.نمیدونم کجایی الان،ولی اگه داری اینو میخونی، یعنی هنوز زندهای… یعنی از این سن و سال گذشتی.میدونی؟ من از خودم مطمئن نیستم.یه روز فکر میکنم قهرمانم، یه روز فکر میکنم هیچی نیستم.یه روز میخوام دنیا رو نجات بدم، یه روز دلم میخواد فقط بخوابم.تو چیزی شدی؟یعنی آخرش فهمیدی چی دوست داری؟من که هنوز نمیدونم.یه کم فوتبال، یه کم گیتار، یه کم طراحی، یه کم رویا… ولی هیچکدومو جدی نمیگیرم. چون فکر میکنم هیچکس جدیم نمیگیر...
مجموعه نامه هانامه ی اول (نامه ای از یک زن خانه دار به زنی که فکر میکند موفق نشده)نامه ای اول عنوان پاکت:"نامهای از یک زن خانهدار، به زن جوانی که فکر میکند موفق نشده…"---✨ متن نامه:سلام عزیز دلم،تو رو از دور میبینم.همینطور که نشستی، موبایلت دستته، و داری خودتو با دنیا مقایسه میکنی…با عددها، با لباسها، با سرعتها.میدونم.گاهی فکر میکنی جا موندی.که شاید اگه زودتر فهمیده بودی چی میخوای، الان همهچی فرق میکرد.گاهی به خونهی ساکتی که توش زندگی میکنی خیره میشی و میگی:«من برای این ساخته نشده بودم…»ولی بزار چیزی رو بهت بگم،از دلِ سالهایی که صبحها رو با بوی چای شروع کرد...